حکایتی غریب در هندوستان از زنی بدکاره

به مناسبت فرار رسیدن ایام محرم الحرامِ سال ۱۴۳۹ هجری قمری، و این که امروزه برخی از ما انسان ها مردم را به خیلی زود به ظاهر قضاوت می کنیم. و حتی بعضاً به لحاظ این که شخص مقابل ما چند تار مویش پیدایس و یا…. چه بسا حکم به ارتداد و کفراو هم صادر کنیم. متاسفانه گاه شاهد بوده ام برخی متصدیان هیات های مذهبی این افراد را از ورود به مجالس حضرت امام حسین /علیه السلام / جلوگیری می کنند؛ لازم دانستم حکایت ذیل را از کتاب سفینه النجاه، نوشته ی حاج ملّا نوروز علی فاضل بسطامی (۱۳۰۹ -۱۲۳۷ هـ ق) که آن را پس از چند سال زحمت تصحیح کرده ام و آماده چاپ شده است را در این جا بیاورم…..

«حکایت غریبی[که] شخص ثقه نقل نمود که: قریب صد سال قبل از این استادی داشتم[که] در ایام محرّم به سمت هندوستان به روضه‌خوانی در آن حدود اشتغال داشت. می‌گوید: زمانی که در هندوستان بودم در ایّام عاشورا در یکی از تکایای آن شهر زنی وارد آن مکان شد[که] در غایت حُسن و جمال و در نهایت زیبایی و کمال، در قد و قامت و صورت عدیل و نظیر نداشت و لیکن به هیئت اصحاب مصیبت موی پریشان و روی خراشان و بر سینه زنان و واحسینا گویان از در درآمده به اهل آن امام باره گفت: ای مردم در این عاشورا آنچه در این ایّام خرج شود به عهدۀ من گذارید و از مال من صرف نمایید.
من از اشخاصی که در آن امام باره بودند احوال آن زن را پرسیدم، جواب دادند که: این زنی است در این ولایت معروف و مشهور و از جمله زناکاران و بدکاران، و شغل او لحن غنا و رقّاصی در مجالس لهو است و هر شب که به هر مجلس رود مبالغ خطیری به او دهند و در بردن او را به مجالس لهو نزاع‌ها و جدال‌ها واقع سازند.
باری آن زن بر سر زنان و موی کنان و واحسینا گویان در خدمتگذاری تعزیه‌داران از اوّل محرّم تا روز تاسوعا اشتغال داشت. و چون در آن بلاد چنین متعارف بود که در خارج آن شهر مکانی بود که اسم آن را کربلا نهاده بودند و در روز عاشورا از جمیع امام باره‌هایی که در آن شهر بود مردمان اجتماع می‌نمودند و به آن مکان می‌رفتند و شور حسینی در آن مکان برپا می‌کردند، و آن زن را چنین گمان می‌رسید که آن کربلایی که مرقد منوّر امام حسین۷ در آن واقع است همان است که در خارج این شهر است که مردم می‌روند و لوای مصیبت سراپا می‌نمایند. لهذا هر روز از مردم سؤال می‌نمود که چه زمان به کربلا می‌رویم؟ مردم او را وعدۀ روز عاشورا می‌دادند و آن زن از شوق رفتن کربلا بی‌صبر و قرار بود تا این که صبح عاشورا شد و اسرافیل صور ماتم دمید. وقتی که داخل آن امام باره شدم احوال آن زن را به عینه چون احوال دیوانگان دیدم، خاک و خاکستر بر سر می‌ریخت و ناله از دل زار و قلب فکار می‌کشید و آن لیلی صورت بی‌اختیار به هر سمت مجنون‌وار می‌دوید و از شوق کربلا و زیارت مرقد منوّر امام شهید می‌نالید و چون موسیقار می‌زارید و اشک حسرت چون ابر بهار بر صفحۀ رخسار می‌بارید[بطوری که] از سوز شرار آه آتشبار او همه در ناله و فریاد می‌شدند و محتاج به ذکر روضه‌خوان نبودند.
آن زن با جمیع مردمی که در آن امام باره‌های آن شهر بودند توجّه به کربلایی نمودند که در خارج آن شهر بود و هر چند قدم که می‌رفتم آن زن ناله واحسینا و فریاد وامظلوما از دل زار و قلب فکار می‌کشید که عالم امکان را منقلب می‌نمود و مردم را از سوز ناله و آه خود از حلیۀ عقل و شعور عاری [می]گردانید،[پس] به این هیئت و مصیبت بودیم تا به زمین کربلا رسیدیم. چون آن زن مرقد منوّر معطّر حضرت امام حسین را در آن مکان ندید گفت: ای مردم! قبر منوّر مولایم کجا است و مدفن جسد چاک چاکش در چه جا[مکانی] است؟
گفتند: ای زن! از اینجا تا به آن مکان یک سال راه است.
گفت: پس روی مرا به آن مکان کنید که عرضی به مولایم دارم.
روی آن زن را به جانب کربلا نمودند، آن عاشق حسین مظلوم بر سر و صورت خود زد تا از حسّ و حرکت افتاد و چون ماهی دور از آب بر خاک طپید و پروانه‌وار روح خود را به شمع عشق حسینی رسانید و از شوق کربلا و زیارت مرقد منوّر آن شافع روز جزا بی‌خود گردید و در آن عالم بی‌خودی گویا به مضمون این اشعار مترنّم بود؛ نظم:
در آن زمان که بمیرم در آرزوی تو باشم

به آن امید دهم جآن که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم

به جستجوی تو خیزم به گفتگوی تو باشم

حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم روان به سوی تو باشم

می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان

مرا به باده چه‌حاجت‌که مست‌روی‌تو باشم

دیدم آن زن بر روی خاک افتاد و از شوق کربلا جان و دل از دست داده و مجذوب آن سرور گردید، جان خود را ارمغان کربلا نمود و روح خود را تحفۀ بارگاه او گردانید و از حلیۀ حیات و زندگانی عاری گردید[و] در سلک اموات داخل شد. و چون جسم بی‌روح او را مردم هندوستان مشاهده نمودند از هر طرف بر سر او جمع شدند. شور محشری عیان نمودند و ولوله و شورش و اضطرابی برپا نمودند.
ای شیعه! اگر صور حشر در این ماه عزا دمیده نیست پس این هنگامه و آشوب عزا از کیست و باعث این همه اضطراب از چیست؟؛ محتشم:
گر خوانمش قیامت کبری بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرّم است

جنّ و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

۲ نظر

پریشانآبان ۲ام, ۱۳۹۶ در ۹:۴۸ ب.ظ

سلام استاد. ممنون از مطلب زیبایی که نقل فرمودید خداوند یاریتان کند برای ما نیز دعا بفرمایید
.آخر این خانم را که میفرمایید انقدر درمحرم شور حسینی برپا میکرد چرا این شور بر وجودش تاثیری نگذاشته بود تا از اعمالش توبه کند؟ آیا او عقب مانده ذهنی بود اگر چنین بود حرفی نیست اما احساسات و شور در ادمی باید با فکر و عقلش نیز همسو باشد…شاید هم از اسلام و دین چیزی نمیدانست

adminآبان ۳ام, ۱۳۹۶ در ۷:۳۴ ب.ظ

سلام پریشان

پاسخ را خودتان جستجو کیند.

نظر شما چیست

نظر شما

عبارت امنیتی: *(پاسخ حاصل جمع زیر را در مربع وارد نمایید.)* Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.