دشمنی میمندی با فردوسی

هوالعزیز
دشمنی میمندی با فردوسی
از تذکره‌ای ناشناخته آقای دکتر بیدکی در ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴نقل کردند:
گویند؛ خواجه احمد بن حسن میمندی را با فردوسی دشمنی بود و همواره برای او نزد شاه دسیسه می‌کرد، روزی او با طبیب دربار هم دست شد و از طبیب خواست که چاره‌ای برای قتل فردوسی بنیدیشد، اتفاقاً شاه را معشوقه‌ای بود که او را دوست می‌داشت ولی بیماری لاعلاج داشت، طبیب نزد سلطان محمود رفت و گفت: علاج مطلوب شاه را دانستم که؛ باید جگر کسی که حکیم و فیلسوف و شاعر و… باشد درآوریم و به مطلوب دهیم که بخورد تا درمان شود، شاه دید این اوصاف فقط در فردوسی هست و گفت این را نشاید، معشوقه به عشوه و گرشمه در آمده و به شاه گفت: تو من را دوست نداری !!؟؟ و… تا این که؛ گفتند خوب است ما چهار نفر هرکدام یک کلمه در ذهن خود در خاطر داشته باشیم و از فردوسی بخواهیم آن چه در ذهن درآورده ایم به شعر درآورد، اگر توانست که کشته نمی‌شود وگرنه او را می‌کشیم؛ فردوسی را طلبیدند و موضوع را با او مطرح کردند، کلمات هر کدام این بود:
(پادشاه: گل )( مطلوب :خرس )( میمندی: پیاز)( ایاز: دسته هاون)
فردوسی فی الدبداهه گفت:
صد دسته گل برای شه پیوسته- رفته است زِ دستِ خرسی خسته
از دست حسن به او پیازی نرسید- برفرق ایاز هاون دسته

سلطان محمود چون این شعر را شنید از کشتن فردوسی منصرف شد.
مهدی قربانی«انیس الکتاب»
۲۶ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عبارت امنیتی: *(پاسخ حاصل جمع زیر را در مربع وارد نمایید.)* Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.