در بین صفحات فرهنگ لغات و واژه ها و…،تعریفی از «حقّ سکوت» مشاهده نکردم،… در صفحات قبل به مبحث حقّ الله و حقّ الناس پرداختیم و اشاره ای به حقّ سکوت نداشتیم ، از طرفی حقّ سکوت موضوعی عرفی است که در بین عامه مردم، از جمله صاحبان حرفه و فن و حتی در بین دولتمردان کشورهای غیر اسلامی و اسلامی نیز مرسوم است، به نحوی¬که بعضاً باید به برخی از عناصر همکارخود که سال ها با وی همکاری داشته اند و یا شریک بوده اند امتیازاتی بدهند تا آن فرد از افشا گری و بر ملا نمودن اسرار حرفه ای و تجاری و… پرهیز نموده و به عبارتی اسرار مگوی شریک خود را فاش نکند، این گونه امتیازات را در عرف جامعه«حقّ سکوت» می نامند.
البته باید گفت این امر با حق سکوت متهم که در قانون جاری و ساری است متفاوت است .
حضرت علی علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه که خطاب به دنیا پرستان است،گرچه به «حقّ سکوت» اشاره ای نداشته اند ، اما مداقه در فرازی از این نامه، ما را به فضیلت سکوت رهنمود می سازد و به نوعی می توان «حقّ سکوت» را ناپسند استنباط نمود:
فضیلت سکوت در نهج البلاغه:…آنچه با سکوت از دست مىدهى آسانتر از آن است که با سخن از دست برود، چرا که نگهدارى آنچه در مشک است با محکم بستن دهانه آن امکانپذير است، و نگهدارى آنچه که در دست دارى، پيش من بهتر است از آنکه چيزى از ديگرى بخواهى و تلخى نااميدى بهتر است از درخواست کردن از مردم است، شغل همراه با پاکدامنى، بهتر از ثروت فراوانى است که با گناهان به دست آيد، مرد براى پنهان نگاه داشتن اسرار خويش سزاوارتر است، چه بسا تلاشکنندهاى که به زيان خود مىکوشد، هر کس پرحرفى کند ياوه مىگويد، و آن کس که بيانديشد آگاهى يابد، با نيکان نزديک شو و از آنان باش، و با بدان دور شو و از آنان دورى کن، بدترين غذاها، لقمه حرام، و بدترين ستمها، ستمکارى به ناتوان است، جايى که مدرا کردن درشتى به حساب آيد به جاى مدارا درشتى کن، چه بسا که دارو بر درد افزايد، و بيمارى، درمان باشد، و چه بسا آن کس که اهل اندرز نيست، اندرز دهد، و نصيحتکننده دغلکار باشد، هرگز بر آرزوها تکيه نکن که سرمايه احمقان است، و حفظ عقل، پند گرفتن از تجربههاست، و بهترين تجربه آنکه تو را پند آموزد، پيش از آنکه فرصت از دست برود، و اندوه ببار آورد، از فرصتها استفاده کن، هر تلاشگرى به خواستههاى خود نرسد، و هر پنهانشدهاى باز نمىگردد، از نمونههاى تباهى، نابود کردن زاد و توشه آخرت است، هر کارى پايانى دارد، و به زودى آنچه براى تو مقدر گرديده خواهد رسيد، هر بازرگانى خويش را به مخاطره افکند. چه بسا اندکى که از فراوانى بهتر است، نه در يارى دادن انسان پست، و نه دوستى با دوست متهم، خيرى وجود دارد، حال که روزگار در اختيار تو است آسان گير، و براى آنکه بيشتر به دست آورى خطر نکن، از سوار شدن بر مرکب ستيزهجويى بپرهيز.(نهج البلاغه: فرازی از نامه 31)