نخستین طایفه‏اى كه دختر كشى را رسم نموده

نخستین طایفه‏اى كه دختر كشى را رسم نموده و جنایت ناجوانمردانه و عمل غیرانسانى را به پیكره اجتماع بشرى در منطقه حجاز وارد آورد… قبیله بنى تمیم بود، هنگامی كه بناى مخالفت با حكمران خود نعمان بن منذر گذاشتند.
نعمان با یك لشكر انبوه این طایفه را تارومار ساخت و اموال آنان را مصادره و دختران آن ها را اسیر گرفت پس از مدتى نمایندگان بنى تمیم پیش وى آمده و تقاضاى استرداد دختران را نمودند، ولى از آنجائیكه بعضى از آن ها در محیط زندان ازدواج كرده بودند. از این لحاظ حكومت وقت آنان را بین طلاق گرفتن و آزاد شدن و بین باقیماندن با شوهران و قطع روابط با پدران مخیر ساخت، دختر قیس بن عاصم صفاى زناشوئى را مقدم داشت و با پدر خود برنگشت.
قیس بن عاصم كه عضو نمایندگان اعزامى بود از این عمل سخت متأثر گشت و با خود عهد كرد كه بعد از این دختران خود را در آغاز زندگى نابود سازد و كم كم همین رسم به بسیارى از قبایل سرایت كرد.
هنگامی كه قیس بن عاصم خدمت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد یكى از انصار از دختران وى سئوال نمود، قیس در پاسخ گفت من تمام دختران خود را زنده به خاك كرده‏ام و كوچكترین تأثر در دل خود احساس ننموده‏ام مگر یكبار و آن موقعى بود كه من در سفر بودم و همسرم باردار و وضع حمل وى نزدیك بود.
اتفاقاً سفرم بطول انجامید پس از مراجعت از مولود جدید پرسیدم مادرش در پاسخ گفت در اثر عللى بچه مرده بدنیا آمد ولى در واقع چون دختر زائیده بود از ترس من دختر را به خواهرانش سپرده بود سالها گذشت و ایام جوانى و طراوت دختر فرا رسید و من كوچكترین اطلاعى نداشتم روزى در خانه نشسته بودم ناگهان دخترى وارد خانه شد و سراغ مادرش را گرفت، دخترى بود زیبا گیسوانى بهم بافته، گردن بندى به گردنش انداخته بود.
من از همسر خود پرسیدم كه این دختر زیبا كیست؟ وى در حالیكه اشك در چشمانش گره زده بود گفت این دختر تو است همان دختری است كه هنگام مسافرت تو بدنیا آمده است از ترس تو پنهان كرده بودم و گمان كرد كه من از وضع موجود راضى هستم روزى با اطمینان كامل از خانه خارج گردید.
من بموجب پیمانی كه بسته بودم دست دخترم را گرفته به یك نقطه دور دست رفتم در صدد حفر گودال بر آمدم هنگام حفر، دختر مكرر از من مى‏پرسید كه منظور از كندن زمین چیست پس از فراغ دست وى را گرفته كشان كشان در میان گودال افكندم و خاكها را بسر و صورت او ریخته و بناله‏هاى گوش خراش وى گوش ندادم. ناله دختر و قساوت پدراو همچنان ناله میكرد و مى‏گفت پدرجان مرا زیر خاك پنهان می سازى و و در این گوشه تنها می گذارى و بسوى مادرم برمی گردى؟!! ولى من خاكها را تند تند میریختم تا آنجا كه خاك او را فرا گرفت، و نیروى قدرتش در زیر خراورها خاك خرد گردید.
آرى یگانه موردى كه دلم سوخت همین مورد است، هنگامی كه سخنان قیس پایان یافت چشمهاى رسول الله پر از اشك بود این جمله را فرمود: ان هذا لقسوة من لایرحم لایرحم.
یعنى این عمل یك سنگدلى است و ملتى كه رحم و عواطف نداشته باشند مشمول رحمت الهى نمی گردند (مكتب اسلام سال دوم شماره 4.
راستى چه اندازه باید انسان گرفتار انحطاط اخلاقى باشد كه میوه دل خود را پس از رشد و نمو یا در همان روزهاى ولادت زیر خروارها خاك پنهان كند و از فریاد و ناله او متأثر نشود و گاهى در میان آب غرق كند و یا از بالاى كوه بلند به دره عمیق پرتاب نماید.
قرآن كتاب آسمانى ما كه در نظر خاورشناسان غیر اسلامى لااقل بعنوان یك كتاب تاریخى و علمى دست نخورده شناخته می شود در این باره سرگذشت عجیبى را در سوره نحل بیان مى‏كند:
اذا بشر احدهم بالاثنى ظل وجهه مسوداً و هو كظیم یتوارى من القوم من سوء مابشر به ایمسكه على هون ام یدسه فى التراب، الا ساء مایحكمون (سوره نحل 59: هنگامی كه خبر تولد دختر به یكى از آن ها داده شود رنگ وى سیاه شده در ظاهر خشم خود را فرو مى‏برد بر اثر این خبر بد از قوم خود متوارى می گردد و نمى‏داند آیا مولود را با تحمل خوارى نگاه دارد یا در خاك پنهان سازد راستى چه زشت و ناپسند حكم و قضاوت می كنند!
قرآن در سوره تكویر آیه 8، این عمل ناشایست غیر انسانى را تهدید می كند و میفرماید و اذ الموؤدة سئلت باى ذنب قتلت روز قیامت از دختران زنده به گور شده سئوال می شود كه به چه گناهى كشته شده است؟!
داستان گذشته و آیات قرآنى بر موقعیت زن قبل اسلام و بودن اعراب بسان یك وحشى بیابانى و درنده غول پیكر بصورت انسانى مدرك غیر قابل تردید است.
زیرا بهترین وسیله براى تحلیل روحیات و افكار یك ملت، آثار فكرى و داستانهاى آنهاست.
ادبیات و اشعار و قصص و حكایات هر جمعیت نماینده افكار و مقیاس تمدن و ترقى آنان بشمار میرود، آثار نویسندگان مانند تابلوى نقاشى زیبائى است كه نقاشى زبر دست دورنماى زندگانى خانواده‏اى را با مهارت كامل در آن ترسیم كرده باشد و بوسیله اشكال و رنگهاى گوناگون از یك سلسله مناظر طبیعى و اجتماعى پرغوغا با صحنه‏هاى جنگ و غارت حكایت كند.
اسف‏انگیزتر از همه نظام ازدواج آنان بود كه روى هیچ اساسى از قوانین آن روز دنیا نبود! براى تعدد همسر حد معینى قائل نبودند و اذیت و شكنجه زنان جزو رسومات و عادات خانوادگى محسوب میشد، كسى خود را در مقابل مهریه زنان مسئول و ملزم نمیدانست فلذا اكثر زنان در زیر چوب و كتك طلاق گرفته از مهریه خود صرفنظر میكردند، خلاصه زن از طبقه بشر محسوب نمیشد و مثل كالائى خرید و فروش میگردید، شاعر آن زمان چنین میگوید:
ولاادرى ولیت اخال ادرى اقوم آل حصین ام نساء
یعنى نمیدانم كاش میدانستم كه طایفه آل حصین بشرند یا زن
مطالب برگرفته از كتاب ،ستارهای فضیلت،جلد3 ، نویسنده : محمد باقر مدرس – سایت تبیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عبارت امنیتی: *(پاسخ حاصل جمع زیر را در مربع وارد نمایید.)* Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.