نگاه امام خمینی (ره) به فقرا و زاغه نشینان ( گورخواب ها)

3
بی گمان فقر به معنای ناتوانی انسان از تأمین ابتدایی ترین امور زندگی، یکی از آفات زندگی اجتماعی است؛ زیرا با توجه به انبوه نعمت های خدادادی، همه انسانها می بایست به طور طبیعی توان برآوردن نیازهای ابتدایی خود را داشته باشند. با این همه به عللی چون زیاده خواهی، ظلم و تجاوز به حقوق و منافع از سوی برخی از انسان نماها، و اختلاس های پی در پی، عدم توزیع مناسب منابع تولید و انحصارطلبی برخی درآن طریق رانت خواری، عدم توزیع مناسب ثروت و اموری از این دست، برخی از انسانها از ابتدایی ترین حقوق خود یعنی تامین نیازهای ضروری زندگی بازمانده اند.

وجود فقر در هر جامعه ای بیانگر روابط ناسالم در آن جامعه، ظلم وبی عدالتی و فقدان ایمان واقعی است؛ زیرا با ایمان واقعی و عمل به آموزه های عقلانی و وحیانی،انسان ها به گونه ای رفتار می کنند که هیچ گونه نشانه ای از بی عدالتی درجامعه باقی نمی ماند، چرا که بی نیازان از دارایی خویش حق بینوایان را نپرداخته و درحق ایشان ظلم کرده و بی عدالتی روا داشته اند که ایشان در فقر زندگی می کنند. از این رو حضرت امیر مؤمنان علی (ع) می فرماید:« وَ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ: إِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ فَرَضَ فِى أَمْوالِ الاَغْنِیاءِ أَقْواتَ الْفُقَراءِ، فَما جاعَ فَقِیرٌ إِلّا بِما مَنَعَ بِهِ غَنِىٌّ، وَ اللَّهُ تَعالى جَدُّهُ سائِلُهُمْ عَنْ ذلِکَ.»و درود خدا بر او فرمود: همانا خداى سبحان روزى فقراء را در اموال سرمایه‏داران قرار داده است، پس فقیرى گرسنه نمى‏ماند جز به کامیابى توانگران، و خداوند از آنان نسبت به گرسنگى گرسنگان خواهد پرسید.
(نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، حکمت(۳۲۰) ص ۱۲۴۲).
این گناه ثروتمندان است که با ظلم و عدم پرداخت حقوق بینوایان و فقیران، مردم را درگرسنگی، نیازمندی و احتیاج نگه می دارند و حق ایشان را نمی دهند. در روایت است: ان الناس ما افتقروا و لااحتاجوا و لاجاعوا و لاعروا الابذنوب الاغنیا؛ همانا مردم جز دراثر گناه ثروتمندان، فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نمی شوند. (محمدرضا حکیمی، الحیاه، ج ۴، ص ۳۲۹).
آری! یکی از شعارهای اصلی و اولیه انقلاب اسلامی حمایت از مستضعفان است و جمهوری اسلامی به سبب دفاع از همین شعار قرآنی، فشارهای سیاسی فراوانی را از سوی استکبار در طول سالیان متمادی تحمل نموده است. اقدامات دشمنان هنگامی مؤثر خواهد بود که انقلاب اسلامی از درون دچار تردید شود و جریان توفنده ای که امام خمینی(س) در همه زمینه ها برای تقویت مستضعفان در برابر مستکبران به راه انداخت، پشتوانه خود را از دست بدهد.
رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی در تمامی عمر گرانمایه خود همواره بر رسیدگی به وضعیت مستضعفان و محرومان جامعه و رفع مشکلات آنان تاکید داشتند و احقاق حقوق این طبقه و برقراری عدالت اجتماعی از دغدغه های همیشگی آن امام بزرگوار بود. امام بارها تاکید فرمودند:
«گمان نمى‏کنم عبادتى بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد.» (صحیفه امام، ج‏۲۰، ص: ۳۴۲).
هم چنین امام راحل(س) همواره از پابرهنه‌ها و زاغه نشینان به عنوان «ولی نعمت» یاد می کردند و خواهان خدمت گزاری بیشتر به آنها بودند. ایشان در سخنانی نغز و زیبا در این‌باره فرمودند: «به مستضعفان و مستمندان و زاغه ‏نشینان که ولى نعمت ما هستند خدمت کنید.» (صحیفه امام، ج‏۱۸، ص: ۳۸)
از نظر امام، پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مرهون تلاش طبقات پایین اجتماع یعنی همان مستضعفین است و طبقات بالا کاری نکرده اند: «شما این انقلاب را به ثمر رساندید و گروههایى که در سرتاسر این کشور این انقلاب را به ثمر رساندند، همان زن و مرد محروم [بودند] و همانهایى که مستضعف هستند و کاخ‏نشینها آنها را استضعاف مى‏کنند و اینها ثابت کردند که کاخ‏نشینها هستند که ضعیفند و پوسیده‏اند و براى این ملت هیچ کارى نکرده‏اند و نخواهند کرد » (صحیفه امام، ج‏۱۴، ص: ۲۶۱)
این طبقات تا آخرین قدم به عنوان نیروهای وفادار به مبارزه و گردانندگان و بر پا دارندگان واقعی انقلاب ها محسوب می شوند و خط اصولی جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی، خط دفاع از مستضعفین و احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری است.
«تنها آنهایى تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بى‏بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعى انقلابها هستند. ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتى که ممکن است خط اصولى دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم‏… ما براى احقاق حقوق فقرا در جوامع بشرى تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد.» (صحیفه امام، ج‏۲۱، ص: ۸۶ و ۸۷)
«بار سنگین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بر دوش قشر مستضعف است و همین گروه هستند که در جبهه و پشت جبهه فداکاری می کنند و نه طبقات بالا: «شما باید توجهتان به این توده‏هاى مستضعفى که با زحمت خودشان و رنج خودشان الآن در جبهه‏ها مشغول فداکارى هستند که خداوند تأییدشان کند و در پشت جبهه هم مشغول فداکارى هستند و مستضعف‏اند، آن بالاها اینها را ضعیف مى‏شمارند و مى‏شمردند… برای اینها کار کنید.» (صحیفه امام، ج ‏۱۵، ص: ۷۵)
1
«با توجه به اینکه بار سنگین انقلاب بر دوش قشر مستضعف است… وظیفه داریم فعالیت و توجه را به نواحى محروم، خصوصاً جنوب شهر، که در رژیم گذشته توجهى به آنها نشده، معطوف کنیم.»
(صحیفه امام، ج‏۱۵، ص: ۲۷۳)
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۷۹ در سخنرانی خود فرمودند: مسئولان کشور ـ چه در قوه مجریه، چه در قوه قضائیه و چه در قوه مقننه ـ باید با فقر و فساد و تبعیض در این مملکت مبارزه کنند. اگر بخواهند وضع امنیت کشور را، وضع معیشت مردم را، وضع عزت بین المللی را تأمین کنند، راهش مبارزه با همین هاست.
براستی ، اکنون که در دهه ی چهارم انقلاب اسلامی هستیم، اگر به این سخنان گهربار عمل شده بود، امروزه شاهد گورخواب ها و….، نبودیم.

کارتن‌خواب‌هایی که در قبر نشسته می‌خوابند
بازگشت گورخواب‌ها/این ۵٠ نفر داخل «گور» زندگی می‌کنند/در هر گور یک تا چهار نفر/فرششان کارتن‌پاره و تختشان زمین سفت+تصاویر
گورخواب‌ها برگشته‌اند. هر کدام به داخل یک قبر سر می‌خورند. در تاریکی یا مشغول مواد می‌شوند یا به چه فکر می‌کنند، نمی‌دانیم. سکوت گورستان سنگین و هوا سرد است. یکی‌یکی، بنرهای پاره، تکه پتو‌های مندرس و تخته‌ چوب‌های نیمه‌‌سوخته روی گورها کشیده می‌شود. آنها مرگ را زندگی می‌کنند.
آفتاب‌‌نیوز : هفتم دیماه ۱۳۹۵
خیلی که هوا سرد می‌شود، دنبال چوب می‌گردند برای درست‌کردن آتش و گرم‌شدن در گور‌هایی که پایان زندگیست برای همه، اما برای اینها شده سرآغاز و سرپناه. زن، مرد و کودک؛ کارتن‌خواب‌هایی که در قبر نشسته می‌خوابند.
«دیگه اینجا چوب هم برای آتیش‌زدن، پیدا نمی‌شه» این را یکی از میهمان‌های ناخوانده این اتاق‌های تاریک و باریک می‌گوید.
یک ماهی می‌شود که سرما کارتن‌خواب‌ها را راهی کرده تا اطراف و درون گورستان بزرگ نصیرآباد باغستان در حومه شهریار ساکن شوند. عده‌ای درون گورستان و در قبرهای از پیش آماده شده و چندین خانواده در اطراف گورستان، در منطقه بلوک‌زنی و زیر کانال در چادر زندگی می‌کنند. در درون گورستان، ٣٠٠ گور از پیش آماده وجود دارد که ۵٠‌ کارتن‌خواب دست کم ٢٠ گور را اشغال کرده‌اند. در هر گور یک نفر و گاهی هم سه تا چهار نفر زندگی می‌کنند.

این گورها عموماً برای خواب مورد استفاده قرار ‌می‌گیرند و در طول روز و زمانی که افراد برای تهیه پول مواد و غذا ضایعات جمع می‌کنند یا گدایی می‌کنند، خالی هستند؛ اما باید حواسشان به گورشان باشد چرا که از طرف دیگر کارتن‌خواب‌ها مورد سرقت قرار می‌گیرند. به پتوهای پاره و لباس‌های کهنه هم رحم نمی‌کنند.
هیزم‌های سوخته، ظرف‌های یک بار مصرف غذا، پلاستیک و تکه پارچه‌های موجود در بعضی از گورهایی که الان سقف ندارند، نشان‌ می‌دهد که قبلا مورد استفاده یک گروه دیگر بوده است.
گورهای از پیش آماده شده در سمت چپ گورستان، روبه‌روی قبرهایی که در آن تدفین انجام شده و با فاصله کمی از مسیر رفت‌و‌آمد مردم قرار دارند.
یک نفر از سر کنجکاوی گوشه‌ای از پتوی کشیده‌شده روی یکی از گورها را کنار می‌زند تا ببیند درون آن چه خبر است؛ ناگهان با هجوم کارتن‌خواب هایی که در گور خوابند مواجه می‌شود. حسن ناراحت از این‌که چرا خواب بعدازظهرش را بر هم زده‌اند، سرش را از قبر بیرون می‌آورد و با اشاره دست سعی ‌می‌کند فرد کنجکاو را دور کند. آرمان‌ کارتن‌خواب دیگریست که همان نزدیکی در حال قدم‌زدن است و با دیدن این صحنه به‌سرعت به سمت گورها برمی‌گردد. می‌آید تا آن غریبه را از محل زندگی‌شان دور کند. جنگ لفظی که بینشان پیش می‌آید، توجه تعداد بیشتری از مردمی که برای خواندن فاتحه به گورستان آمده‌اند را به این سمت جلب می‌کند. دعوای‌شان بالا می‌گیرد، چند نفر گوشی به دست مشغول عکس گرفتن می‌شوند. آرمان: «عکس نگیر آقا، عکس نگیر. مگه بدبختی هم عکس گرفتن داره؟»
بنر سفیدی که روی یکی دیگر از گور‌ها کشیده شده، کنار زده می‌شود و مردی به‌سرعت خودش را بالا می‌کشد. سن و سالش به‌سختی به ٣٠‌سال می‌رسد. سرما پوست روی بینی‌اش را برده و تبدیل به زخم بزرگی کرده است. سردش می‌شود، لبه‌های کلاه بافتنی مشکی‌اش را روی گوشش پایین می‌کشد. به اطرافش نگاه می‌کند ‌می‌گوید: «امنه، خبری نیست». خم می‌شود تا به زن لاغر‌اندام کمک کند که پشت سرش برای بیرون آمدن از گور تلاش می‌کند.
از چند گور آن طرف‌تر صدایی می‌آید: «شهناز، شهناز» اما جوابی نمی‌گیرد. یکی از رهگذرها می‌شنود و بلند صدا می‌زند: «شهناز کیه؟ صداش می‌کنن.»

همان زنی که چند دقیقه قبل، تا شانه داخل گور بود و حالا خودش را بالا کشیده، دست‌های پینه بسته‌اش را با پشت لباس بلند قهوه‌ایش پاک می‌کند و کشدار می‌گوید: «‌هاااااااا؟ میام الان».
عَبِد کنار شهناز ایستاده، داد می‌زنه: «بلندتر بگو اسمشو تا همه بفهمن»، می‌ترسند نامشان را به غریبه‌ها بگویند. فاش‌نشدن اسم‌شان جزیی از هویتشان است.
تمایلی برای حرف‌زدن ندارند. نگاه‌شان هم که می‌کنی رو برمی‌گردانند. بعد از چند سوال درباره وضعیت‌شان، این‌که این‌جا چه‌کار می‌کنند؟ و چرا این‌جا را انتخاب کرده‌اند؟ شهناز می‌گوید: «پنج روز پیش برای تهیه مواد آمدم اینجا، آخه شنیدم این‌جا مواد ارزانتره، یه نفر بهم حلوا داد. دیدم چند نفر بالای گورها نشستن، از اون حلوا بشان دادم، دیدم همزبان منن، تصمیم گرفتم بمانم، شوهرمم قراره بیاد همین‌جا.»
متأهلی؟ بچه داری؟
ها، ٣ تا پسر دارم، پسر بزرگم ١٨ سالشه و یک دوقلوی ١۶ ساله هم دارم.
اهل کجایی؟
٢٠ ساله که از شهرستان به تهران آمدم.
خانواده‌ت کجا هستند؟ ازت خبر دارند؟
پدر و مادر و ٧ برادرم شهرستانند، خبری از سرنوشت من ندارن. نمی‌تونم برگردم، اگه برگردم، چون معتادم حتما منو می‌کشن.
چند وقته معتاد شدی؟
پنج ساله.
چطور معتاد شدی؟
پنج‌ سال پیش من بهترین آشپز بودم؛ برای یک شرکت ارمنی با ١٠٠ تا پرسنل غذا درست می‌کردم، شوهرم سرکار نمی‌رفت، خونه بود و همیشه در حال مصرف مواد بود، من نمی‌دانستم که بخوره (نوعی اعتیاد که از طریق در معرض بوی مواد قرار گرفتن ایجاد می‌شود) معتاد شدم. صبح‌ها سخت از خواب بیدار می‌شدم و سر کار چرت می‌زدم. یه بسته نسکافه خریدم که خوابم بپره، شوهرم دید گفت خاک بر سرت، این چیه خریدی؟ بیا، دوای تو پیش منه، یه چیزی می‌دم که کلا خواب از کله‌ات بپره، بشم شیشه داد کشیدم. بعدش من تا یک هفته نمی‌تانستم بخوابم. وسواس کار کردن گرفته بودم. گفتم مرد خدا ذلیلت کنه، منو ببر دکتر، نمی‌تونم بخوابم. یه چیز دیگه بشم داد گفت اینو بکشی می‌خوابی، هرویین بود، اونو که زدم تا دو روز خواب بودم، انگار مرده بودم. برای آرام شدن، مجبور شدم دوباره بکشم و کم‌کم کارمم از دست دادم.
دانه‌های درشت اشک روی گونه‌های فرو رفته‌اش می‌چکد، نفس عمیقی می‌کشد و انگار به پنج‌سال گذشته برگشته است. حالا تمایل بیشتری دارد که درباره خودش حرف بزند.
2
چند وقته کارتن‌خوابی؟
«الان سه ساله که کارتن‌خواب شدیم.
پسرات کجا هستند؟
پسرام رفتن خونه عموشان، درس می‌خوانن، زنگ می‌زنم بهشان، اونا فقط گریه می‌کنن، پسر بزرگم میره سرکار؛ اما تا حالا سه بار می‌خواسته خودکشی کنه، می‌گه عمو و زن‌عمو خیلی خوبن اما من دیگه نمی‌توانم بشینم سر سفره‌شان.
می‌خواهد بغضش را قورت بدهد؛ به زور می‌خندد. دندان ندارد. فقط سه دندان خراب و این هم ثمره اعتیاد است. گروهی از زنان و مردان سیاه‌پوش ١٠٠ متر آن‌طرف‌تر عزیزی را به خاک سپرده‌اند. صدای مویه و نوار روضه می‌آید. شهناز سرش را آرام و با افسوس تکان می‌دهد. برای این‌که صدا به صدا برسد، صدایش را بالاتر می‌برد.
«می‌خوام ترک کنم، تو را به خدا، تو را به دین‌تان کمکم کنید که ترک کنم، خسته شدم، خسته شدم از هر روز گدایی‌کردن تو عوارضی. من قبلا می‌آمدم قبرستان، حالم بد می‌شد، بار اولی که منو کشیدن پایین تو قبر تا سه روز مریض بودم و نتونستم بخوابم، اما خب چاره‌ای ندارم، جایی را ندارم که برم.»
چرا نمیری کمپ؟
«چندبار رفتم، اما آن‌جا منو میزنن، موهامو می‌کشن. موهامو ‌می‌تراشن، شلنگ رو گره میزنن و با گره شلنگ ما رو میزنن، هنوزم جای کتک‌هایی که خوردم روی بدنم هست، من دیگه جانی ندارم که کتک بخورم.»
در میان حرف‌هایش یک نفر با دو کیسه پلاستیکی سبز و سفید می‌آید. لباس‌ها و وسایلش را آورده. شهناز تشکر می‌کند: «دردت به جانم.»
حالا جمعیت بیشتری جمع شده، مردها آمده‌اند روی لبه‌های گورها، اما زن‌ها با کمی فاصله روی تپه‌های اطراف این گورهای آماده ایستاده‌اند. یکی از میان جمعیت می‌گوید باید ترک کنید و بروید سرکار!
آرمان می‌گوید: «مشکل ما بی‌مکانیه. ترک هم کنیم دوباره باید بیاییم همین‌جا. کنار بقیه که معتادند. دوباره معتاد می‌شیم.»
«من یکی از اینها را می‌شناسم.» مردی که صاحب یک کارگاه صنعتی است می‌گوید.
«یکی از این‌ کارتن‌خواب‌‌ها که اسمش فرشیده، ٢‌سال پیش در کارگاه من کار می‌کرد. اون موقع‌ها نامزد هم داشت. درگیر مواد مخدر شد و دیگه نتونست کار کنه، زندگی‌اش هم از هم پاشید. الانم اینجاست.»
با دست به خرابه‌های پشت گورستان اشاره می‌کند. «الان اونجا داره ضایعات جمع می‌کنه. چطور میشه کمکش کرد؟ به حرف که نمیشه. همه باید قدم بردارند.»

هوا گرگ و میش است، مردم پراکنده می‌شوند. مراسم آن خانواده داغدار هم تمام شده. کمی آن‌طرف‌تر، مردم بی‌توجه به گورخوابان، کنار مزار اموات خودشانند و خیرات‌شان را با هم تقسیم می‌کنند.
صدای اذان در گورستان می‌پیچد. با تاریک شدن هوا، کم‌کم سر و کله بقیه‌کارتن‌خواب‌ها پیدا می‌شود. خسته از پرسه‌زنی روزانه، با قامت‌های خمیده و سرهای کج شده، توبره‌ای را با خود می‌کشند و به میان جمعیت می‌روند تا این‌جا هم پولی، چیزی عایدشان شود. انتخابشان بیشتر زنان است. به‌خصوص زنانی که دست یک بچه در دستشان است. دست دراز می‌کنند. جان بچه را قسم می‌دهند و می‌گویند: «پول یه نون به من بدید.» اکثریت بی‌جواب رد می‌شوند. یکی از مردها می‌گوید: «پول ندارم اما نانوایی نزدیک است. بیا برویم برات نان بگیرم.»
نگهبان دم در گورستان از روزها و شب‌هایی که با این گورخواب‌ها می‌گذراند، حرف‌هایی دارد:
«یک ماهی هست‌ کارتن‌خواب‌ها، به‌خصوص شب‌ها، در بعضی از این قبرها شب را به صبح می‌رسانند. آن اوایل که آمدند اینجا، بیرون‌شان کردیم اما هم تعدادشان زیاد است هم جای دیگری ندارند که بروند. دیوار گورستان کوتاه است، بیرون‌شان هم کنیم از دیوار می‌آیند. نیروی انتظامی هم که می‌آید، متفرق می‌شوند. تعدادی‌شان را هم گرفته‌اند و برده‌اند کمپ. خیلی‌هاشان از کمپ فرار می‌کنند و دوباره برمی‌گردند.»
همه‌شان معتادند؟
«تقریبا همه معتادند. دو زن و یک بچه ٨ ساله هم هست که آنها هم معتادند. روبه‌روی گورستان، چند صد متر آن‌طرف‌تر در «بلوک‌زنی» هم یک پیرزن همراه ٢ پسر و یک عروس و نوه‌اش در چادر زندگی می‌کنند. خود پیرزن و یکی از پسرهایش معتادند. باز هم هستند، کمی آن طرف‌تر زیر کانال یک زن و مرد هستند که از شهرستان آمده‌اند. آنها هم در چادر زندگی می‌کنند اما معتاد نیستند.»
برخورد مردم باهاشون چطوره؟
«اینجا منطقه فقیرنشینیه. مردم انقد از این کارتن‌خواب‌ها دیدن که انگار واکسینه شدند و بی‌تفاوت. ولی بعضی‌ها هم برای کمک ‌می‌آیند مثل گروه یاشار تبریزی که شب یلدا برای ساکنان گورها و چادرنشین‌های اطراف گورستان غذا و میوه آورده بودن، اما‌ کارتن‌خواب‌ها نیومدن.»
زنی‌ با روسری یشمی، یکی از‌ کارتن‌خواب‌هایی که تازه از بیرون برگشته به گورستان، حرف‌های نگهبان را شنید و گفت: «آره، چند شب پیش غذا آوردن. اینا می‌خوان گولمون بزنن و ببرنمون کمپ. من از ترسم تا ٣ نصفه‌شب تو بیابون‌های اطراف بودم. کی می‌خواد به ما کمک کنه؟ مردم ما رو که می‌بینن اذیتمون می‌کنن. ما رو با سنگ می‌زنن. مگه ما غریبه‌ایم؟ ما همون آدم‌هایی هستیم که تا چند‌سال پیش سر سفره‌های هم بودیم.»
یاشار تبریزی، مدیر گروهی که کمپین شب یلدا را شکل داده، می‌گوید: « قصد داریم کار خود را ادامه ‌دهیم.»
شروع کمپین از کجا بود؟
کار ما از صفحات مجازی شروع شد. من ٢٠ روز پیش از حضور‌ کارتن‌خواب‌ها در گورستان مطلع شدم و با کمک دوستانی که نمی‌شناختیم همدیگر را، اما به بنده اعتماد کردند مبلغی را جمع‌آوری و برای شب یلدا مقداری غذا و میوه فراهم کردیم. متاسفانه ‌کارتن‌خواب‌ها از ترس خیلی‌هاشان نیامدند، یا آمدند غذا را گرفتند و رفتند.
با چه هدفی این کار را ادامه می‌دهید؟
هدفمان ایجاد همکاری و همیاری بین خیریه‌هاست برای کمک به این مردم بی‌خانمان. در بین این کارتن‌خواب‌ها زن هست، بچه هست. خیلی‌هاشان معتاد نیستند و از فقر به گورستان پناه آورده‌اند.
بچه در بین‌کارتن‌خواب‌ها؟
بله، علی هشت‌ساله و معتاد است. بعضی شب‌ها را در گورستان سپری می‌کند. برای برقراری ارتباط با او و ایجاد انگیزه با کمک دوستان برایش یک مقدار لباس گرم خریدیم. خودش تمایل دارد که ترک کند. می‌خواهیم ازش حمایت کنیم که این اتفاق بیفتد.
برنامه‌هایتان چیست؟
ما با چند موسسه خیریه مذاکراتی را انجام دادیم و موسساتی مثل جمعیت امام‌علی(ع)، موسسه مهرانه زنجان، خانه کودکان کوشا و همچنین وزارت آموزش و پرورش قبول کردند که از ما حمایت کنند.
دوباره جمعیت گورستان را ترک کرده و تاریکی همه جا را فرا گرفته، مثل هر شب. بنرهای پاره، تکه‌پتو‌های مندرس و تخته‌‌چوب‌های نیمه‌سوخته را برمی‌دارند. سقف اتاق‌های دوطبقه‌ای که یک متر و نیم ارتفاع دارند. فرششان کارتن‌پاره است و تختشان زمین سفت و سرد. نه چراغی، نه وسیله‌ای. فقط پتو و لباس کهنه. همین.
منبع: روزنامه شهروند.۷ /۱۰ /۱۳۹۵

برخوردهای قانونی:
الف: دادستان شهریار برای ساماندهی وضعیت کارتن خواب‌های گورستان نصیرآباد باغستان در حومه شهریار دستور ویژه‌ای صادر کرد.
پایگاه خبری ریشه:
وح الله حسین زاده از صدور دستور ویژه دادستان برای ساماندهی وضعیت کارتن خواب‌های گورستان نصیرآباد باغستان در حومه در شهریار خبر داد و گفت: به کلانتری، بهزیستی و شهرداری در رابطه با جمع آوری و ساماندهی کارتن خواب های این گورستان دستورداده شد.

یکی از رسانه ها در گزارشی به گورستانی در نصیرآباد باغستان در حومه شهریار پرداخته است که هر شب ۵٠ زن، مرد و کودک در گور می‌خوابند؛ در هر گور یک تا چهار نفر زندگی می کنند.
منبع : فردا

برخوردهای اجرایی
گور خواب های شهریار جمع آوری شدند.
گزارش «شهروند» درباره گورخواب‌های نصیرآباد بازتاب‌های گسترده‌ای داشت نهاد ریاست جمهوری گزارش «شهروند» در باره سرنوشت گورخواب های گورستان نصیرآباد را پیگیری می کند دستور ویژه استاندار تهران به فرماندار شهریار برای رسیدگی به وضع گورخواب ها
روزنامه شهروند: یک روز پس از انتشار گزارش «شهروند» از ۵٠ بی خانمانی که از سرمای زمستان، به قبرهای خالی گورستان نصیرآباد پناه برده اند، مرکز ارتباطات مردمی ریاست جمهوری، در اطلاعیه‌ای، بر پیگیری موضوع گورستان نصیرآباد شهریار، تا به دست آمدن نتیجه نهایی و رفع مشکل، تاکید کرد.
انتشار گزارش روز گذشته از این اتفاق تکان دهنده در شهریار، خیلی ها را دور هم جمع کرد، مثل مسوولان شهری و فرمانداری شهریار. دیروز فرمانداری شهریار هم شاهد برگزاری جلسه ای فوری بود. پس از آن بود که استاندار تهران به فرماندار شهریار دستور ویژه برای پیگیری موضوع را داد. سعید ناجی فرماندار شهریار، دیروز به قبرستان نصیرآباد رفت. او در عین حال که منکر رفت و آمد معتادان سرگردان درآن محل، نشد، اما بخش هایی از گزارش منتشر نشده را غیرمستند دانست:« آرامستان نصیرآباد شهرستان شهریار از نزدیکترین نقاط به پایتخت است که متاسفانه با وجود داشتن نگهبان، معتادان سرگردان به این محل رفت و آمد دارند.» فرماندار شهریار معتادان قبرستان نصیرآباد را از نزدیک دید، تعدادی خبرنگار هم او را همراهی کردند، همه رفتند، گورهایی که از چند ساعت قبلش خالی شده را دیدند و برگشتند.
حالا از میان ٣٠٠ قبر خالی قبرستان نصیرآباد، تنها یک نفر مانده؛ «بهروز». او تنها در گور، در کنار ٢٩٩ قبر خالی:« صبح ماموران آمدند، همه را زدند، وسایلشان را بردند و رفتند. الان فقط من اینجا مانده ام.»این تنها حرف های بهروز از داخل گور است، گوری که با یک شعله آتش کوچک، روشن شده، نور بر چهره اش سایه انداخته. او سفت و سخت، در جایش مانده، با پلاستیکی که روی قبرش انداخته تا باران خیسش نکند. همه رفته بودند، قبرستان خالی بود، اما بهروز، قبرش را با هیچ جای دنیا عوض نمی کند:« گشنه ام است، از صبح هیچ نخورده‌ام.»
روزهای پیش اگر ۵٠ مرد و زن ٢٠ گور از پیش آماده نصیرآباد را اشغال کرده بودند و در هر گور تنهایی یا سه –چهار نفره زندگی می کردند اما عصر دیروز که باران گورستان را خیس آب کرده بود، تنها ساکن زنده قبرستان، «بهروز» بود. قبرستان دیشب، برخلاف شب های دیگر روشن بود. پس از انتشار گزارش، آنجا را با چراغ هایی روشن کرده بودند. آنقدر روشن که داخل قبرها هم پیدا بود. هنوز اثرشان پابرجا بود. ظرف های خالی غذا، تکه پلاستیک های پاره، فیلتر سیگار و … قبرستان، دیشب، یک قبرستان واقعی بود، سکوت غریبی آن را گرفته بود، دیگر از ساکنان قبلی اش خبری نبود، هر چه بود صدای قطره های باران بود که بر آجرها می افتاد، همه جا گِل بود، گِل.
شعله های آتش، دورتر از قبرستان، نشانی جدید ساکنان قبلی گورهاست، آنها دیشب زیر دانه های درشت باران، سقف شکسته ای پیدا کرده بودند و در سوز سرمای دومین ماه زمستان، شانه به شانه هم نشسته اند. بوی شیشه شان بلند می شود.
صبح چه اتفاقی اینجا افتاد؟ چه خبر شد؟
صبح یک عده ای آمدند و با مشت و لگد ما را متفرق کردند، از شهرداری و کلانتری بودند. آنها که ما دیدیم، لباس خاصی تنشان نبود. فقط می خواستند ما را متفرق کنند. وسایلمان را بردند و رفتند. البته نه وسایل همه را. فقط به ما گفتند بروید بیرون.
این را یکی از همان گورنشین ها به «شهروند» می گوید، زیر باران ایستاده، کلاه پشمی اش را محکم تر روی سر می کشد و حرف می زند. او صبح از یکی از همین افراد کتک خورده بود:« خواب بودم که یکهو دیدم یکی پلاستیک روی گور را بر داشته و به من می گوید، پاشو، زود باش، پاشو. من هم تا به خودم بیایم، دیدم سنگی به سرم زد، اینجا را ببین زخم است، جای همان سنگ است که به سرم زد. از ما عکس گرفتند.» سرش را نزدیکتر می کند تا ببینم.
آن یکی کنارش ایستاده، ادامه حرف هایش را می گیرد:« صبح از برنامه درشهر هم آمده بودند، با یکی از ما هم مصاحبه کردند، برایمان پتو هم آوردند، گفتند برایتان خانه درست می کنند، بعدش بود که مامورها آمدند. هر چند کسی را با خودشان نبردند اما دیگر نخواستند اینجا در قبرستان بمانیم.» او یکی دو سالی می شود که در همین قبرستان زندگی می کند:« اینجا کسانی را داریم که ١٠ سال است در همین قبرستان نصیرآباد زندگی می کنند،ما هیچ چیز نمی خواهیم، جز یک سرپناه، یک گرم خانه. در این مدت هم هیچ کس کاری به کار ما نداشت، نمی دانم چطور شد که یکهو به یاد ما افتادند و به جای کمک، ما را از قبرستان بیرون انداختند.»
چهره شان به زحمت در آن تاریکی پیدا بود، تنها نور موبایل ها بود که سایه ای روی صورت های سیاه و تکیده و خسته شان، انداخته بود، مرد میانسال یکی از آنها بود:« من ٢۵ سال است که معتاد و کارتن خوابم، ١٧ فروردین سال ٧٠ که از خانه بیرون رفتم، دیگر برنگشتم.»
شما هم در این قبرستان می خوابیدید؟
نه، آن موقع که کارتن خواب شدم، اصلا قبرستانی نبود، بعدا قبرستان درست شد، اما من هیچ وقت آنجا نمی ماندم.
چرا؟
دوست نداشتم در قبرستان در یک جای تنگ و تاریک بخوابم. استخوان هایم سنگین است، قبر را تحمل نمی کند.
آنهایی که می آمدند و در قبر می خوابیدند را در این سال ها می دیدید؟
بله، همیشه یک عده ای اینجا (قبرستان) هستند.
هیچ جایی ندارید برای ماندن؟
نه. در چند ماه گذشته از وقتی که هوا سرد شد، من ۵ تا آلونک ساختم اما هر ۵ تا را هم خراب کردند. شب را همین جا، در همین بیابان می خوابم، یک پلاستیک روی خودم می کشم و می خوابم.
چه کسانی آلونک شما را خراب می کردند؟
نمی دانم، آدم هایی از شورا، از پاسگاه. آدم های معمولی.
چرا به گرمخانه نرفتید؟
من قبلا گرم خانه می ماندم، اما هر بار که بخواهم تا چهاردانگه که گرمخانه است، بروم و برگردم، ٢۵هزار تومان کرایه اش می شود، از کجا بیاورم. برای دولت کاری ندارد یک گرمخانه برای ما بزند. مگر ما انسان نیستیم، مگر ما از خارج آمده ایم، ایرانی نیستیم؟
آن یکی، با زنی در گور می خوابید. زن جوان است، کنارش ایستاده. خودش ولی مشغول پیچاندن زرورقی است کنار آتش.
از خوابیدن در قبرستان نمی ترسید؟
چرا بترسم، وقتی آدم جا و مکانی نداشته باشد، مجبور است هر جا که باشد بخوابد.
چند سال است اینجا هستید؟
هشت سالی می شود. با این زن در گور می خوابیم.
همسرتان است؟ نه رفیقم است.
اینجا چطور زندگی می کردید؟ غذا از کجا می آوردید؟ در سرما در گرما چه می کردید؟
روزی یک نصفه نان گیرمان می آید. دیگر زمستان و تابستان سر می کردیم، سرما که باشد، برای آدم فرقی نمی کند کجا می خوابد. ما عذاب شب اول قبر را الان می بینیم. چند تکه پتوی پاره داشتیم که آن را هم امروز صبح از ما گرفتند. الان دیگر نمی توانیم برگردیم سمت قبرستان.
زن کناریش، گوش می دهد. آن یکی با همسرش در این گورها زندگی می کند. سه بچه دارد، یکی را سپرده به بهزیستی، آن دوتای دیگر هم معلوم نیست کجا هستند:« قبر برای ما مثل اتاق است، مثل یک خانه، یک سرپناه.»
از این مرده هایی که کنارشان می خوابید، نمی ترسید؟
نه، زندگی کنار زنده ها سخت تر از مرده هاست. از صبح که آمدند و ما را انداختند بیرون تازه فهمیدم که زندگی کنار زنده ها سخت تر از مرده هاست.
آن مرد کناری اش ادامه حرف ها را می گیرد و می گوید:« چرا ما را می زنند، چون معتادیم؟ چون مواد می کشیم؟ حالا وسایلمان را بردند، دیگر چه از جانمان می خواهند؟» او می گوید که در این منطقه نزدیک به ٨٠ کارتن خواب دارد:« هر کس جایی می خوابد، برخی در قبرها، برخی در بیابان و کنار مخروبه ها.» همه آنها یک چیز می خواهند:« گرمخانه.»
امشب چطور می خوابید؟
پلاستیک می کشیم و می خوابیم. الان گروه گروه شده ایم. هر گروه ۵، ۶ نفر.
آنها دوست ندارند عکسشان گرفته شود، تنها چیزی که می خواهند، کمی غذاست و پتو. دور ما جمع شده اند، کمی شیرینی و پیراشکی که برایشان برده بودیم، در کمتر از دو ثانیه، تمام می شود، دست های سیاه آنها، دورمان را گرفته، التماسمان می کنند:« یکی هم به من بده، به منم بده.» و این غم انگیزترین صحنه ای بود که در دل شب، زیر باران، در گوشه یک دیوار خرابه، زیر یک سقف شکسته، رقم خورد.
گور خواب ها ساماندهی نشدند، پراکنده شدند
مسوولان شهرداری شهریار، دیروز همه جا از ساماندهی این معتادان خبر داده بودند، غافل از اینکه این گورخواب ها، ساماندهی نشدند، از قبرستان، بیرون انداخته شدند، پراکنده شدند. آنها صبح دیروز، هر چه داشتند، از پتوهای پاره و پلاستیک های زهوار در رفته، روی کولشان گذاشتند و رفتند. رفتند تا در بیابان، در دخمه ای، گوشه دیوار خراب شده ای، از چشم پلیس و شهرداری و فرمانداری دور شوند. از آن جمعیت، ۵٠، ۶٠ نفره گورستان، حالا تنها ١٠ نفرشان، کنار گورستان مانده اند.
از دیروز که گزارش روزنامه شهروند، منتشر شد، بازتاب های زیادی به خود دید، عکس های تکان دهنده گزارش، آنقدر دست به دست شد، تا رسید به ریاست جمهوری و اصغر فرهادی، کارگردان ایرانی و پرویز پرستویی بازیگر و هزاران گروه و ان جی اوی مجازی و غیرمجازی. تا جایی که هشتگی به عنوان:« گور خواب» هم در تویتر برای آن به راه افتاد و با واکنش مختلف کاربران در شبکه های اجتماعی همراه شد. خبرنگاران دیروز، از جناح های مختلف هم به انتشار گزارش روزنامه شهروند، پرداختند. ایسنا، ایرنا، فارس، تسنیم،میزان ، خبرآنلاین، عصرایران، تابناک، عصرانتخاب و … تنها تعدادی از این رسانه ها ی رسمی بودند.
اعلام آمادگی وزارت رفاه برای کمک به گورخواب ها
تازه ترین گزارش به اعلام آمادگی مدیر کل روابط عمومی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی بر می گردد. او در تماسی با مدیر مسوول روزنامه «شهروند»، با در خواست اطلاعات بیشتر درباره این گزارش، اعلام آمادگی کرد که کمک های لازم برای سامان دادن به این مشکل، از سوی سازمان بهزیستی به کارتن صورت گیرد.
دستور ویژه دادستان
در اولین واکنش های رسمی، روح الله حسین زاده دادستان شهریار برای ساماندهی وضعیت کارتن خواب‌های گورستان نصیرآباد باغستان در حومه شهریار دستور ویژه‌ای صادر کرد. او در این باره به میزان گفت: «به کلانتری، بهزیستی و شهرداری در رابطه با جمع آوری و ساماندهی کارتن خواب های این گورستان دستورداده شد.» علاوه بر خبرنگاران و گروه های خیریه ای که روز گذشته از گورستان نصیرآباد دیدن کردند و با گورهای خالی مواجه شدند، خیلی از خبرنگاران هم موضوع را پیگیری کردند. یکی از آنها خبرگزاری ایرنا بود که به سراغ سعید ناجی، فرماندار شهرستان شهریار رفت، اما جزییات منتشر شده در گزارش را نپذیرفت:« نگهبان گورستان هم رفت و آمد و حضور معتادان را تایید می کند اما نه به شکلی که در گزارش این روزنامه منعکس شده است.» با وجود این گفته ها اما او تاکید کرد که «در هیچ جای دیگری از شهرستان شهریار، وضعیت حضور معتادان متجاهر و آسیب های اجتماعی به این شکل نیست.»
فرماندار شهرستان شهریار در عین حال گفت:«آرامستان نصیرآباد شهرستان شهریار از نزدیکترین نقاط به پایتخت است که متاسفانه با وجود داشتن نگهبان، معتادان سرگردان به این محل رفت و آمد دارند. » او البته موضوع معتادان سرگردان که مسکن مشخصی ندارند را فراتر از محدوده این شهرستان دانست و گفت که تاکنون طرح های متعددی برای جمع آوری معتادان متجاهر از سطح شهرستان اجراشده و معتادان جمع آوری شده به کمپ اخوان و سایر کمپ های بازپروری و نیز در بعضی موارد به خانواده های خود تحویل داده شده اند.
ناجی که معتقد است وجود معتادان متجاهر، سیکل معیوبی است که تمامی ندارد، ادامه داد:«اگر اقداماتی که تاکنون از سوی فرمانداری، بهزیستی، نیروی انتظامی و شهرداری برای جمع آوری و ساماندهی معتادان متجاهر و آسیب های اجتماعی انجام شده، نبود با وضعیت به مراتب ناگوارتری در سطح شهرستان شهریار روبرو بودیم.» او تاکید کردکه اقدامات زیادی در این راستا انجام شده که «لازم بوده، اما کافی نیست» و «هنوز با نقطه مطلوب در حوزه ساماندهی آسیب های اجتماعی، فاصله هست.»
فرماندار شهرستان شهریار در گفته هایش همچنین آورد که آرامستان نصیرآباد زیر نظر شهرداری تازه تاسیس باغستان است و این شهرداری در حال ساماندهی آرامستان است و «انشاءالله با اجرای این طرح ها و جمع آوری و ساماندهی معتادان، دیگر شاهد این صحنه ها نخواهیم بود. »
او خبر داد که جلسه ای اضطراری برای بررسی وضعیت آرامستان نصیرآباد و هماهنگی اقدامات دستگاه های اجرایی مرتبط برگزار خواهد شد و قول داد که به وضعیت این آرامستان به صورت فوری رسیدگی شود.
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
پرویز پرستویی، بازیگر در واکنش به زندگی گورخواب ها، با انتشار تصاویری از آنان در اینستا گرام خود نوشت:«چه کسانی باید به داد این بی خانمانان برسد.مگر این بخت برگشته ها گناهشان چیست.مگر شهروند این سرزمین نیستند.» او این شعر حزین لاهیجی را هم ضمیمه یادداشت کوتاهش کرد: « ای وای بر اسیری کزیاد رفته باشد/ دردام مانده باشد صیاد رفته باشد.»
منبع: خبرگزاری میزان -۸ /۱۰ /۱۳۹۵

نظر شما چیست

نظر شما

عبارت امنیتی: *(پاسخ حاصل جمع زیر را در مربع وارد نمایید.)* Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.