زندگینامه علی بن عبدالواسع کامی لاهیجی / نویسنده و شاعر، مقتول به سال ۱۰۳۹ هـ ق /

در راستای رسالت فرهنگی که براساس عشق و علاقه به نشر و ترویج فرهنگ ایران اسلامی برعهده دارم، معرفی مشاهیر و بزرگان علمی، هنری، ادبی و…،که گمنام زیسته اند، مورد تحقیق و پژوهش قرار می دهم…

از مرحوم علی بن عبدالواسع کامی لاهیجی در منابع و تذکره ها اطلاعاتی بدست نیاوردم، بجز«کامی» که مرحوم آقا بزرگ /رحمه الله علیه/ در الذریعه به او اشاره کرده اند و در عصر صفوی بوده که بی تردید با مرحوم «کامی لاهیجی» فرق دارد.
چندی قبل از مرحوم حسینعلی باستانی راد یادداشتی درآغازنسخه ی خطی خواص الحیوان، که توسط آقای میرهاشم محدث تصحیح و درسال۱۳۹۳ خورشیدی توسط انتشارات سفیر اردهال چاپ شده، نظرم را جلب را کرد، که آن را عیناً می آورم.
«نسخه ی نفیس و بی نظیر خواص الحیوان تألیف علی کامی و به خط مؤلف با بیست و چند تصویر سیاه قلم صورت حیوانات کار استاد.

این نسخه ی نفیس و جواهر ثمین و بی مانند را یکی از فضلای عهد صفوی موسوم به «علی» و متخلص به «کامی» جهت عبدالله خان وزیر گیلان تصنیف و هم به خط خود تحریر نموده. و به طوری که خود در مقدمه می گوید: از کتب عدیده استخراج و تدوین نموده . علاوه بر قسمت فنی و مخصوص خود که شامل زبده ی عقاید حکما و اطبا و نوادر حکایات و عجائب خواص حیوانات می باشد از جهت لفظ و انشا نیز بسیارسلیس و شیرین و فاضلانه است.
کامی که نامی از او در تذکره ها و منابع به دست نیست و به وسیله ی این نسخه به وجود او آگاهی می یابیم در شعر و انشا نیز صاحب اثر می باشد. چنان چه در مکتوبی که صفحه ی ۲۷۹ نواب آصف جاهی – که ظاهراً همین وزیر گیلان باشد- نوشته از هم قطاران بی پایه و بی مایه ی خود شکوه و شکایت نموده و مجلس آزمایشی را درخواست می نماید که در آن جا همه در معرض امتحان و یعرف او یهان درآمده و میزان فضائل و پایه ی دانش هرکس معلوم آید. اشعاری از کامی در ضمن مطالب دیده می شود.
تاریخ تألیف و تحریر کتاب به طور صریح معین نیست و در پایان صفحه ی ۳۲۲ فقط اشاره ی مختصری است که کاتب آن را که خود «کامی» است می رساند تحت عنوان «محرره مؤلفه». ولی در صفحه ی ۹۹ مطالبی را عنوان نموده که در/ ۱۰۳۳ هـ ق/ زمان سلطنت شاه عباس اول کتاب در دست تألیف بوده و اوان تألیف کتاب را در همان سنوات معین می نماید.
از یادداشت ها و خطوطی که در پشت صفحه ی اول است بر می آید که کتاب جزء خزانه ی صفویه بوده و در گوشه ی بالای پشت صفحه ی اول جمله «تحویل خزانه» و سپس در سنوات ۱۱۰۵ و ۱۱۱۵ و ۱۱۲۷ داخل در عرض شده و سجع مهر اولی اسم سلیمان و در دومی محمود خوانده می شود و مهر کوچک عبدالله وزیر گیلان که کتاب به نام او تصنیف و تقدیم شده در صدر صفحه است.
برای یافتن شرح حال و ترجمه ی زندگانی کامی به بیشتر تذکره های موجود مراجعه شد. مع الاسف نتیجه ای حاصل نشد و بسی مورد نعجب بود که چنین فاضلی گمنام و اشاره ای از او در هیچ مقام نشده باشد تا این که روزی در اثنای مطالعه ی «تاریخ گیلان» تألیف عبدالفتاح فومنی که در زمان صفویه تصنیف شده به نام و قسمتی از شرح حال و کیفیت قتل کامی برخوردم و بهتر آن دیدم که آن قسمت را بعینه در این مقدمه نقل نمایم. گرچه نسخه به قدری مغلوط و سقیم بود که خواننده را به ستوه می آورد.
مقدمهً برای ایضاح مطلب این نکته باید گفته شود:
در اوان سنه ی/ ۱۰۳۹هـ ق/ در گیلان طغیان ها و آشوب هایی بروز کرد و روز بروز دامنه ی آن گسترده و هر روز در گوشه هایی این آتش زبانه می کشید من جمله کالنجار سلطان پسر جمشیدخان که خود را «عادل شاه» می نامید در لاهیجان و آن حوالی با اجامره و اوباشی چند گرد هم آمده دست به تاراج و یغما برآورده آن چه توانستند غارت کردند و حتی ابریشم های دولتی را که سال پیش شاه عباس کبیر به خالصه ی خود خریداری نموده بود چپاول کردند.
خلاصه صاحب تاریخ گیلان می گوید:
گفتار در بیان نهضت عادل شاه به جانب لاهیجان و کشته شدن « ملاعلی کامی» به چندین گونه محنت و ناکامی:
چون عادل شاه به روشی که گفته شد روز چهارشنبه غره ی شهر فیض رسان رمضان المبارک از رشت به فومن رفته بود پیرمحمود پیربازاری و ملاحسن خطیب رشتی و چند نفر از لئام و رؤسای اشرار را در رشت نگاه داشته در پنج شنبه دوم شهر مذکور به اتفاق عنایت خان و سرداران چپک و شیخ ابراهیم کوچصفهانی از رود قزل ازون عبور و به معیت کیافریدون چپک که او نیز از اشرار بود و به موکب عادل شاه پیوسته روانه ی لاهیجان شدند و چون به رفیعه ی غزنوی رسیدند ارباب و اعیان و مشایخ لاهیجان از ترس جان به استقبال آمدند. و چون ملاعلی کامی از مردم معتبر لاهیجان بود و پسر ملاعبدالواسع منشی و برادر ملاعلی کامی حکیم صاحب این رباعی :
موسی ام و راضی به تجلی نشوم – مجنونم و خوش به وصل لیلی نشوم
و آبای او همه دانشمند و حکیم بوده و پیش حکام و سلاطین معزز و محترم اوقات می گذرانیدند. بهراد بیگ در مقام تربیت و رعایت او در زمان وزارت خویش برآمد و بعد از خرابی دولت بهزاد بیگ، میرمراد کلانتر، مشارالیه را نایب مناب خود کرده مهمات بیه پس را به او حواله کرده بود و ملاعلی کامی نیز از روی وقوف و کاردانی ، مهمات مرجوعه را به فیصل می رسانید و بنا بر اهلیت و نجابت تألیف قلوب خاص و عام می نمود، و در مبدأ فتور که میرزا عبدالله قزوینی وزیر (همان است که کامی این کتاب خواص الحیوان را به نام او تألیف کرده) و میرمراد روانه ی قزوین می شدند ملاعلی مذکور را طبیده و مبالغه نمودند که شما نیز همراه بیائید. از ساده لوحی و نادانی که هنگام نزول قضا بنی آدم را از آن گریز نیست قبول ننموده جواب به ایشان می دهد که من به «لیل» می روم که در آن جا آشنا و حامی دارم . لیلی دهی است در طالشستان لاهیجان، محکم و مضبوط که راههای ناهموار و شوارع صعب المسالک و طرق دشوار دارد و در زمان حکم لاهیجان، زندان جای ایشان بود و هرکس را غضب می کردند و یا در قتل او تأملی داشتند بدان صوب می فرستادند و ساکنان آن جا همه بی رحم وسفاک بودند. در این ولا میر فرخ نامی در آن جا بود و در عالم بی رحمی و سفاکی بی شبیه و نظیر بود . ملاعلی مزبور در ایام نیابت، ریش سفیدی آن قریه را به او داده و به انواع احسان و اصطناع او را نوازش فرموده انعام ها نسبت به او به عمل آورده بود. به اعتقاد نیکی فرخ مزبور را طلبیده به او می گوید که من در این فتور همراه وزیر و کلانتر بیرون نرفتم به اعتماد شما که مرا با اهل و عیال و اموال محافظت کنی. میرفرخ مذکور در این باب پیمان را به ایمان مؤکد ساخته وعده های نیکو می دهد و ملاعلی کامی در این اوقات اسباب و اموال خود را بدان صوب فرستاده روز جمعه سیم رمضان المبارک که عادل شاه از آب سفید رود گذشته متوجه لاهیجان شده بود ملاعلی مذکور به اتفاق ملاعبدالواسع برادر زاده ی خود و سه نفر نوکر از لاهیجان سوار شده متوجه «لیل» میشود و بعد از قطع مسافات بعیده به قریه ی لیل می رسند، و میرفرخ مذکور از آمدن ایشان آگاهی یافته به رفاقت جمعی از اقوام به استقبال می آیند، و ملاعلی و ملاعبدالواسع را قریب به منزل خود دیده در میان جنگل هر دو را از چاروا فرود آورده و پرده ی بی شرمی و بی آزرمی در ناصیه ی خود کشیده به قتل او مبادرت نمود و بر کثرت زاری و بی قراری ملاعبدالواسع ترحم ننموده سر ملاعلی را از بدن جدا کرده و دست ملاعبدالواسع و ملازمان را بسته روانه ی لاهیجان شدند و روز دوشنبه که عادل شاه وارد تنکابن می شد میرفرخ، سرملاعلی را از برای عادل شاه آورد . . ملاعبدالواسع را به شفاعت عنایت خان خلاص نموده و میرفرخ مذکور، اقوام او را در ازا و جزای این عمل نوکر کرده تعهدات فرمودند (تمام شد عبارت تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی).
خلاصه از این مطلب برمی اید که علی کامی که مردی فاضل و ادیب و به اخلاق حسنه متصف و از معتبرین لاهیجان بوده به وضع فجیعانه به دست کسی که پرورده ی وی و مورد مهربانی های بی شمار او قرار گرفته و کومکهایی به او نموده بود به مضمون کلام مولی الانام : «اتّق من شرّ من احسنت الیه»
[از شرّ کسی که به او احسان می کنی بر حذر باش] به قتل رسید. و گویا همین واقعه سبب شد که بعد از طی آن ایام شورش و بلوا، نام کامی ِ ناکام، در پرده ی خفا و استتار مانده به دست فراموشی سپرده آید.
و میرزا عبدالله قزوینی وزیر همان کسی است که کامی این کتاب را به نام او تألیف و تقدیم نموده .
اینک بنده ی ناچیز بسی خوش وقت و مسرورم که توانستم یکی از فضلای نامی ایران را که از تصادف ایام، نام او در ورطه ی گمنامی و فراموشی فرو افتاده بود بدین وسیله در معرض نظر دانشمندانِ ادب دوست قرار داده و امیدوارم چنانم که باز معلومات بیشتری در این باب تحصیل، و بر این مقدمه بیفزایم».
ما توفیقی الابالله.
صبح روزآدینه یکم دی ماه ۱۳۲۴ هجری شمسی
حسینعلی باستانی راد

نظر شما چیست

نظر شما

عبارت امنیتی: *(پاسخ حاصل جمع زیر را در مربع وارد نمایید.)* Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.