بیاد مشهد قدیم

🥀🥀🥀
بیاد مشهد قدیم ….

عصرانه‌های دلپذیر در:
ارگ مشهد
هنوز خبری از پارک آریامهر نیست، سالهایی که خبری ازخیابان دروازه طلایی و رونق احمد آباد و  هتل هایت نبود، ارگ تنها پاتوق جوان‌های مشهد بود.
خیابان پهلوی در حقیقت از مجسمه شروع  تابعد از  چهار راه لشگر وبه میدان عدل پهلوی ختم میشد ولی همه این راه طولانی از هر طرفش وارد میشدی مثل پیش درآمد چهار مضرابی بود که اوجش وقِر کمرش از چهار طبقه تا باغ ملی همه را عاشقانه میرقصاند، و نگاههایی بهم گره خورد که همچنان گره خورده مانده اند.
چهار طبقه ساختمان قدیمی بود که سالها چشم دوخته بود به خیابان خسروی ودر دنباله اش خسروی نو که به فلکه آب وصل میشد. حالا در عصرهای تابستان که هوا، کمی بهتر میشد و گرما میشکست چشم میدوخت به دختران و پسرهایی با شلوارهای های دمپا گشاد و موهایی که خیلی بلند کرده بودیم که وِل می‌شدیم تا از  چهار طبقه قدیمی، پیاده راه گّز کنیم تا ارگ را قدم بزنیم.
  ساعت فروشی تمبرچی کنار سینما هما و یترینش پر از ساعت‌های انویکتا و سیکو ۵ بود که زیر نور ویترین مغازه اش برق میزدند. را بار ها نگاه کردیم.
آن طرف خیابان پهلوی وراسته ارگ وروبروی سینما هما  بوی کباب کوبیده و کره محلی مستت میکرد که از چلوکبابی امید ارزان خودشان را به رهگذران کیفور از قدم زدن در ارگ رسانده بودند عظمت ساختمان باغ ملی،واداره پست که یادگار دوران سرفرازی بود به چشم هیچ کسی نیآمد، همه در فکر خوشی چند ساعت قدم زدن در ارگ بودند.
عصر ها ما هم با انبوه جوان‌ها سرازیر این خیابان پر از صفا می‌شدیم، جنت را که در ابتدای آن مغازه فروش چرخهای خیاطی بود رد میکردیم، به باغ ملی می‌رسیدیم که پر از درخت‌های بلند و باغچه هایش را گلهای قشنگ بنفشه وچمن سبز پر کرده بود با نرده‌های کوتاهی که  آنجا را زیباتر کرده بود ودور تا دور راهروهای باغ ملی نیمکت‌هایی برای نشستن، همه از باغ ملی لذت می‌بردند و دوباره وسوسه میشدند چند قدمی پیاده رو ها را شلوغ تر کنند، گاها عصرها و دم غروب صدای موزیک قشنگی از انتهای باغ ملی که باشگاه افسران بود میآمد و گوش‌ها را نوازش میداد، و چند تا حوض کوچک آن فواره داشت و راهروی کوچک کنارش را کمی خیس کرده بود.
لای درختها پر بود از پریدن گنجشک‌های جّلد باغ، که اگر فرصتی پیدا میشد، خود را به آب حوض‌ها می‌رساندند و پروانه‌های زیبایی که رقصشان را شروع کرده بودند.
راه رفتن‌ها گاهی گره میخورد به نگاه دلبرانه‌ای که ساعت‌ها راه رفتن را طولانی میکرد و تن‌های خسته و اوقات پریشان حاصلش بود.
کافه چمنی  که تابستان‌هایش پر از بستنی خوشمزه میشد و روی تراس به مشتریان مزه میداد.
روبروی باغ ملی دیوار بلندی با درب چوبی بسیار بلندی  شاید باغ کنسولگری انگلیس که درب رفت وآمدش از کوچه پشتی بود.
یک خانه قدیمی در حال مخروبه شدن وسقف شیروانی با طاق‌های گِرد وپنجره های رنگی چوبی روبروی باغ ملی که بازمانده حاج حسین آقای ملک بود. تقریبا روبروی باغ ملی کوچه سینما آسیا، با اینکه سینما آسیا از راسته ارگ فاصله داشت ولی بوی کالباس مارتاردلا، با جعفری خرد شده و پیاز ساندویچی بغل سینما به ارگ درز کرده بود.
روبروی باغ ملی طلا فروشی آل رضا را نگاه می‌کردیم و بیشتر مواقع خودش با سر کم مویش، داخل مغازه بود.
عشق قدم زدن در ارگ  از چهار طبقه شروع می‌شد تا خیابان جم وکمتر آدمها آنرا تا سوم اسفند ادامه میدادند که خبری نبود.
کنار میدان سوم اسفند که خیابان رازی کوچه کوچکی آنرا به بغل  استانداری وصل میکرد و دبیرستان بامداد و روبرویش سینما مولن روژ که بعضیها وسوسه میشدند برای دیدن فیلم‌های قشنگ ….
راه رفتن عصرها در ارگ آخر خوشی ژیگول‌ها در سال‌های قبل وقتی که تازه سینما دیاموند در چهارراه دکترا و سینما شهر فرنگ در فلکه تقی آباد جا نیفتاده بود.
حال که خوشتر میشد چند دقیقه کافی بود تا از قنادی شکست ناپذیر رولتی بخریم واز پنجره قنادی باقی رهگذران را دید بزنیم.
از حدود ۵۰ سال قبل، ارگ دیگر بهانه خوشی نشد انگار نگهبان‌های دروازه ارگ دّرِ دروازه را قفل کرده و کلید آنرا قورت داده اند.
قدم زدن‌های در ارگ مزه سیب‌های گل شاهی مشهد، را میداد، پر از عطر وطعمی که  به همه سلول های بدنت خودشان را می‌رساندند.
حالا پیرمردهایی که در جوانی آخرین قدمها را در ارگ برداشته اند گاهی روی نیمکت‌های باغ ملی به امید دیدار دوستانشان می‌نشینند که هر روز از تعدادشان کم می‌شود، و چشمانی خیس می‌کنند.
میهمان چند ساله مشهد و رهرو پیاده رو های شلوغ ارگ
فرزند سرزمین انگورهای کلاه داری
احمد علی مجاهد
زمستان سال ۱۴۰۳
اواخر اولین ماه میلادی سال ۲۰۲۵
ایالت ماساچوست. شهر گرافتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عبارت امنیتی: *(پاسخ حاصل جمع زیر را در مربع وارد نمایید.)* Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.