به نام خدا
حقیقت دل چیست؟
دوست گرانقدر و عالی مقام جناب آقای دکتر جواد حامدی حق، پژوهشگر علوم قرآنی و عرفانی و از پیروان راستین قدم در شریعت نبوی و طریقت مرتضوی مطلب ارزشمندی دربارهی «حقیت دل» و نگاشته و چنین آورده اند:
دسته: واژه ها و نکته ها
چند مهد عُلیا
چند مهد عُلیا
آقای دکتر رضا کسروی در کانال وقایع اتفاقیه؛ پژوهشی جامع در این باره انجام داده اند که عیناً آورده ایم:
فهرست کسانی که در ایرانِ عصرِ قاجاریه لقبِ «مهدِ عُلیا» داشتهاند (مهدِ عُلیا و سِترِ کُبری)
پژوهش از رضا کسروی
۱۵ تیر ۱۴۰۲
۱) مهدِ عُلیای بزرگ (اول): دختر محمد آقای عزّالدینلو و مادرِ فتحعلیشاه قاجار
۲) مهد علیای ثانی (دوم): نباتخانم دختر امینالدّوله (سپس رکنالدّوله) میرزا محمد خان قاجار دولّو بیگلربیگیِ طهران؛ زن عباس میرزا و مادر محمدشاه قاجار. در روز سهشنبه ۲۱ جمادیالثانی ۱۲۱۷ ق. با همین لقب به عقد عباس میرزا درآمد.
۳) مهد علیای سوم: ننهخانم بارفروشی خواهر ملا عبدالله؛ از زنان فتحعلیشاه و مادرِ کامران میرزا، اورنگ میرزا، بزمآراخانم و خرّمبهارخانم احترامالدّوله (زن میرزا فتحعلی خان صاحب دیوان)
۴) مهد علیای چهارم: مَلِکجهانخانم دختر امیر محمدقاسم خان قاجارِ قوانلو، از زنان محمدشاه و مادر ناصرالدین شاه قاجار. ایشان، مشهورترین شخص با لقبِ مهد علیا است.

۵) مهدِ علیای پنجم: فخرالسّلطنه، دختر بزرگ مظفرالدین شاه که لقب وی در اوایل شوّالِ ۱۳۱۹ قمری از فخرالسّلطنه به مهدِ علیا ارتقاء یافت.
چرا با حجاب شدم؟
چرا با حجاب شدم؟
و امّا بعد از اعتراضات مردمی که ازاواخر شهریور سال ۱۴۰۱ در کشور بوجود آمد، بعلت رفتارهای نادرست در امر و به معروف و نهی از منکر از طرف ماموران اجرایی، برخی از جوانان کشور از روی لج و لجبازی، ناگزیر حجاب خود را کنار گذاشتند و آزادانه در کوچه و خیابان براه افتادند.
حال با گذشت چندین ماه ازاین وقایع اسفناک و علیرغم این که از طریق قانونی فشارهایی برای جلوگیری از بیحجابی اعمال می شود، نه تنها این رفتار لجبازانه مدنی کاهش نیافته بلکه روز بروز شاهد افزایش آن هم هستیم.
با کمال تاسف باید گفت دوربینهای آشکار و مخفی و تعیین جریمه و محرومیتهای اجتماعی و…، بنظرم هیچ کدام موجب نخواهد شد تا بانوان بیحجاب، محجبه شوند این راباید کارشناسان روانشناسی و اجتماعی بدانند و رفتار خود را با این پدیده عوض کنند.
امام رضا علیه السلام فرمودند: رَحِمَ اللّه ُ عَبْدا اَحیا اَمْرَنا … یَتَعَلَّمُ عُلومَنا وَ یُعَلِّمُهَا النّاسَ، فَاِنَّ النّاسَلَوْ عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعونا؛ امام رضا علیه السلام فرمودند: رحمت خدا بر بنده اى که امر ما را زنده کند… دانش هاى ما را فرا گیرد و به مردم بیاموزد. اگر مردم زیبایى هاى سخنان ما را مى دانستند، از ما پیروى مى کردند.(هزار و یک رضوی به نقل از: معانى الأخبار ، ص ۱۸۰، ح ۱)
باری! از این حدیث امام رضا علیه السلام الگو بگیرید و زیبایی دین را درست بمردم آموزش دهید، دین و اعتقادات دینی از صدر اسلام امری کاملاشخصی بوده ونباید حکومتی باشد، امروزه مردم آگاه هستند و احکام دینی را با زور و اجبار نمیپذیرند و هرکس باید خودش خیر و صلاح خود را در انتخاب دین و مدهب و پوشش انتخاب کند و نباید کسی را برای اعتقادات دینی و نوع پوشش تحت آزار و اذیت قرار داد زیرا هرگونه فشارنتیجه معکوس میدهد و به ضرر اسلام است و بارها و بارها این امر تا بحال برای همه ثابت شده است.
در همسایگی ما دختر جوانی وجیه و با حسن جمال و کمال که شل حجاب بود و در عین حال برای نماز جماعت در مسجد هم شرکت میکرد. چندین بار هم از نگارنده پرسشهایی برای کارهای تحقیقاتی خود مطرح کرده و راهنمایی گرفته بود، در جریان این اعتراضات حجاب خود را برداشت، اخیراً دیدم مجدداً کامل محجبه شده و بسیار هم برحجابش پافشاری دارد تشویقش کردم و گفتم ماشاالله زیباتر شده اید؛ خنده ای کرد و گفت ممنون حاج اقا؛ پرسیدم میشه بگویید ؛ چرا با حجاب شدید؟
ایشان گفت : واقعیت این که حاج آقا ؛ از وقتی حجابم را برداشتم روزانه بیش ده بار مورد متلک و تیکه انداختن چشم چرانها بودم و دیدم حتی توی ماشینم امنیت ندارم و احساس آرامش نداشتم، لذا تصمیم گرفتم با حجاب شوم و الحمدلله از روزی که با حجاب شده ام هیج کس بمن نگاه هم نمیکند و براحتی رانندگی و تردد می کنم و کاملا احساس امنیت دارم.
ایشان در حالی که من را بعنوان یک شخص پژوهشگر و نویسنده کتابهای مذهبی و اهل مسجد میشناسد. هیچ وقت به پوشش وی گیر ندادم و همیشه با رفتاری انسان دوستانه و پدرانه به پرسشهای ایشان پاسخ دادم.
قطعاً این رفتار من و برخوردهای چشم چرانها در روحیات او تاثیر گذاشته و بالاخره راه درست و پوشش مناسب را برگزیده است.
این خاطره برای و ثبت در تاریخ نگاشته باشد تا به یادگار بماند و ان شاالله تعالی در رفتار آمران به معروف و ناهیان از منکر و …، نیز اثر مثبت داشته باشد.
والسلام علی من التبع الهدی
۲۴ خرداد ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
مشهد مقدس رضوی
دَقیق چیست؟ و دقّاق کیست؟
دَقیق چیست؟ و دقّاق کیست؟
گاه کلمهای را بارها بکار می بریم، ولی اگر بخواهیم آن را شرح بدهیم و معنی آن را برای مخاطب بیان کنیم، چه بسا تعریف آن برایمان ممکن نباشد.
کلمه دَقیق از آن جمله است که کتاب معارف و معاریف ص ۴۲۸ چنین آمده است:
دَقیق: باریک، تنک، ریز، آرد. در حدیث است :«لاتکونوا کالمنخل: یخرج منه الدقیق الطیب و یمسک النخالۀ ». یعنی : مانند الک مباشید که آرد پاک را از خود بیرون می دهد و سبوس را در خود نگه می دارد.(بحارالانوار: ۱/۱۴۵)
در کتاب جامع السعادت مهدی نراقی جلد ۲ صفحه ۴۰۷ این حدیث چنین آمده است:« لا تکونوا کالمنخل یخرج منه الدقیق الطیب و تبقی فیه النخاله »
عن ابی هاشم الجعفری قال سمعت ابا محمد(ع) یقول: «من الذنوب التی لانغفر قول الرجال»: «لیتنی لااؤاخذ الاّ بهذا». فقلت فی نفسی: «ان هذا الدقیق»! ینبغی للرجل ان یتفقد من امره و من نفسه کل شیء فاقبل علیّ ابو محمد (ع)، فقال: « یا ابا هاشم! صدقت، فلزم ما حدثت به نفسک، فن الاشراک فی الناس اخفی من دبیب الذر علی المسح الاسود».(بحارالانوار: ۵۰/ ۲۵۰)
عن ابی عبدالله (ع): «کان علی (ع) لاینخل له الدقیق »(بحار الانوار: ۶۶/۳۲۴). علی بن جعفر، قال سأله (یعنی اخاه موسی بن جعفر(ع) عن الدقیق یقع فیه خُرء الفار: «هل یصلح اکله اذا عجن مع الدقیق»؟ قال : « اذا لم تعرفه فلا باس، وان عرفته فلتطرحه مع الدقیق». بحار الانوار: ۸۰/۱۰۸)
دقّاق: در لغت نامه دهخدا چنین آمده است:
دقّاق. [ دَق ْقا ] (ع ص ، اِ) آردفروش . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). منسوب به دقیق که اشتغال به عمل آرد را میرساند. (از الانساب سمعانی ). || آنکه آرد بسیار دارد. (از اقرب الموارد). || کوبنده ٔ چیزی . (غیاث ) (آنندراج ). || قصار، که جامه را می کوبد. (غیاث ) (آنندراج ). گازر. (ناظم الاطباء).
دقّاق. [ دَق ْ قا ] (اِخ ) لقب حسن بن محمدبن دقّاق نیشابوری، مشهور به ابوعلی دقّاق، عالم قرن چهارم هجری است.
والسلام.
فروردین ۱۴۰۲
گازُرگاه طبس کجا بوده؟
گازُرگاه طبس کجا بوده؟
به منظور معرفی نسخه خطی «مجالس العشاق» نوشته ی کمال الدین حسین بن اسماعیل گازرگاهی طبسی، فرصتی دست داد تا این سئوال را مطرح کنیم که ؛ گازرگاه طبس کجا بوده ؟ لذا ابتدا به تعریف و معنی گازرگاه میپردازیم:
گازر. [ زُ / زَ ] (ص ، اِ) جامه شوی . سپیدکار . قصار. حواری . (بلعمی ). مقصر، تخته ٔ گازر. (منتهی الارب ):
رخ تو هست مایه ٔ تو اگر مایه ٔ گازران بود خورشید.(کسایی مروزی )
خلق را بخدای بخواند (عیسی ) و با وی هیچ کس نبود از اول که از زمین بیت المقدس بیرون شد. دوازده تن بودند از گازران و گازر را به تازی قصار خوانند و حواری نیز خوانند. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
جامه ٔ پر صورت دهر ای جوان چرک شد و شد بکف گازران (بنگرید لغت نامه دهخدا)
****
و امّا ؛ در گذشتههای دور گازر گاه در همه شهرها و روستاها و کاربرد است. آن جا معمولاً محلی در سرچشمه ی آب قرار داشته است.مردم برای شستشوی لباس و فرش و رختخواب و… به محل سرچشمه میرفتند. در آن جا حوضچهای جداگانه درست کرده و با انشعاب آب از چشمه این حوضچه را پر آب کرده و مردم برای شستشو بدان جا می رفتند و آب ناشی از شستشوی البسه و…بطرف باغات و مزارع روان میشده است و با آب شرب تداخل نداشته.
افرادی هم حرفه و شغل آنان شستشوی لباس، نخ قالی، پشم، نمد و… بوده که در قبال این عمل و انجام کار؛ دستمزد دریافت میکردند که به این افراد «گازر» می گفتند.
شعری زیبا از استاد علی اصغر دلیلی صالح
شعری از استاد علی اصغر دلیلی صالح، با عنوان :(چای تازه دَمِ فراق)

*در باب رهایی از آفات و آسیب های فراق و راه های رسیدن به آرامش و رابطه ی چای تازه دم و طلاق پر الم فرماید:
دَم که کردم دو استکان چایی / صبح دَم، بهر دفع تنهایی
تا نشستم کنار سینی چای/ آه، ناگاه، خاست از صد جای…!!
یادم افتاد چای صحرایی/ صبح و صحرا و دختر دایی
یادم افتاد زلف خَم دارش/ ظرف سالادِ پُرکَلم دارش
یادم افتاد چای گُلپر او / قوری و کتری و سماور او
یادم آمد کمانِ ابرویش / چای و قندِ نگار پهلویش
یادم آمد که صبح ها با هم / گاه با شادی و گهی با غم
می نشستیم و چای می خوردیم / چای چون کدخدای می خوردیم
دلمان کوزه ای لبالب بود / مست از خنده های دیشب بود
بود، جان، مست از جوانی مان! / اینچنین بود زندگانی مان…!
که به ناگاه عادتش بد شد / زنم از بودنش مردد شد
اندکی خنده کرد بر ریشم / و زد آهنگ رفتن از پیشم
از همان روز، تلخ شد کامم / رفت و شد تیره کلّ ایامم…!
*
دست بوسی در کلام حضرت امام رضا علیه السلام
دست بوسی در کلام حضرت امام رضا (ع)
قبل از هر چیز توصیه میشود؛ به برخی آموزه های دینی که برگرفته از قرآن، حدیث و روایات وارده از ائمهی معصومین علهیم السلام است دقت کنید؛ دربارهی بدعت گذاری مطالب و نظرات استدلالی و تفسیری بسیار نوشتهاند. و برهمین اساس دراویش را که هنگام ملاقات و دیدار، دست هم دیگر را می بوسند نوعی بدعت گذاری می دانند و آنان را مذمت کرده و این روش را نوعی بدعت میدانند.
امّا؛ گاه میبینیم که برخی براین بدعت گذاری تبصره زده و حتی احادیث معتبر را هم برای بالا بردن مقام علمی و معنوی خود تفسیر کرده و بوسیدن دست علما و سادات را جایز میدانند و علناً همین بدعت دراویش را رواج میدهند؟! در حالیکه حدیث وارده از امام رضا علیه السلام صراحت داشته و نیازی به تفسیر و تحلیل ندارد.
درمورد دست بوسی از امام رضا (ع) سئوال کردند؛ فرمودند: دست بوسى نه!
« لا یُقَبِّلُ الرَّجُلُ یَدَ الرَّجُلِ، فَإِنَّ قُبْلَهَ یَدِهِ کَالصَّلاهِ لَهُ »(تحف العقول، ص ۴۵۰)
کسى دست کسى را نمیبوسد، زیرا بوسیدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست.
دست بوسیهایی که امروزه برخی موارد، در بین علما مرسوم شده فقط و فقط جنبهی مادی داشته؛ تملق و چاپلوسی و بدعت گذاری محسوب میشود، چرا که اگر شاگرد دست استاد خودرا نبوسد؛ شهریه ی ماهانه او کاهش یافته و یا کلاً قطع میشود؛ و بدین ترتیب این بدعت گذاری هم چنان آشکارا رواج داده میشود و بصورت رویه ای که نشانه ی تواضع و ادب است در آمده.
خداوند آخر و عاقبت همه بدعت گذاران را ختم بخیر گرداند.
آمین یا رب العالمین.
راه دختر ایرانی
به یاد هم وطن مظلوم ،روان شاد مهسا امینی،
خانم توران شهریاری، شاعر زرتشتی درصفحه ی ۱۹۵ کتاب خود با عنوان:(مهر ایران) این شعر را در باره ی ایرانی سروده است:
(راه دختر ایرانی)
برجسم سرد گرمی و جان بخشد
چشم سیاه دختر ایرانی
آزرم و شرم و مهر و صف دارد
طرز نگاه دختر ایرانی
بنشسته گرد رنج به دوران ها
برروی ماه دختر ایرانی
بیداد و زور و سلطه که بر زن رفت
شدانتباه دختر ایرانی
پاکی و اگهی و وطن خواهی است
جرم و گناه دختر ایرانی
کنکور و ازمایش دانشگاه
باشد گواه دختر ایرانی
آزادی و برابری و دانش
این شدسپاه دختر ایرانی
خودباوری و دانش و بیدار
این است راه دختر ایرانی
مردان مهرورز وطن هرجا
هستند نیک خواه دختر ایرانی
آنان به جان گزیده چنین ره را
بهر رفاه دختر ایرانی
هان مرد سلطه خواه دمی بنگر
براشک و آه دختر ایرانی
تبعیض و زور و سلطه پذیری نیست
در شان و جاه دختر ایرانی
بعد ازخدا، حقوق بشر باشد
پشت و پناه دختر ایرانی
×××××××××××××××××××××××÷×÷×
در مظلومت دختر ایرانی همین بس که:
گفتوگوی تلفنی رئیسی با خانواده مهسا امینی
سایت خوان
۱۴۰۱/۰۶/۲۷ ۱۶:۳۸
۳۹۰۰۷۴۵
پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری : سیدابراهیم رئیسی، رئیس جمهور با خانواده مرحومه «مهسا امینی» به صورت تلفنی گفتگو کرد.
محمد مهدی رحیمی مدیرکل روابط عمومی نهاد ریاست جمهوری در حساب کاربری خود در توئیتر از گفتگوی تلفنی حجتالاسلام رئیسی، رئیس جمهور با خانواده مرحومه مهسا امینی خبر داد.
رئیس جمهور در تماس تلفنی با خانواده مرحوم مهسا امینی،ضمن ابراز همدردی با این خانواده و طلب صبر و اجر برای آنان در این مصیبت، گفت:
پدر مهسا امینی: دروغ می گویند، دخترم نه صرع داشت، نه بیماری قلبی
من در جریان سفر ازبکستان از این واقعه مطلع شدم که بلافاصله به همکارانم دستور دادم تا بررسی موضوع را به صورت ویژه در دستور کار قرار دهند و مطمئن باشید این موضوع را از دستگاههای مسئول مطالبه خواهم کرد تا ابعاد آن روشن شود.
دختر شما همچون دختر خود من است و احساس من این است که این حادثه برای یکی از عزیزان خود من پیش آمده است. اینجانب را در مصیبت خود شریک، و همدرد غم و اندوهتان بدانید.
برای شادی روح خانم مهسا امینی صلوات
روحش شاد و یادش گرامی
معرفی رساله ای در کذب عروسی قاسم بن الحسین (ع)
رساله ای در کذب عروسی قاسم بن الحسین علیه السلام
این رساله ی شریفه به قلم : آیه الله العظمی علامه سید محمد علی حسینی شهرستانی است که توسط محقق ارجمند جناب آقای قاسمی مدیر کانال بزم قدسیان در اصفهان منتشر شده است.
🔸سوال: قصه عروسی حضرت قاسم را حق و یقین شمردن و اعتقاد قطعی به آن داشتن و کسی که آن را ثابت نداند او را بد گفتن و دشنام دادن، چه حکم دارد؟
شعر در مدح آیت الله حسن زاده آملی
هوالباقی
به یاد حضرت علامه آیت الله حسن حسن زاده آملی (قدس سره)
این شعر توسط آیت الله حجت هاشمی خراسانی، به تاریخ ۱۴۲۳ هجری قمری در مدح آیه الله حسن حسن زاده آملی سروده شده، و در صفحه ۶۶ کتاب «دیوان اشعار حجت» به چاپ رسیده است:
تاریخ خلقت حضرت آدم علیه السلام
تاریخ خلقت حضرت آدم علیه السلام
در منتخب التواریخ چنین آورده است:
بدان که ولادت با سعادت آن بزرگوار {حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم} شش هزار و صد و شصت و سه سال بعد از هبوط حضرت آدم(ع) بوده به سنهی شمسی.
{بدین ترتیب می شود: ۶۱۶۳ + ۱۴۰۰ =۷۵۶۳ سال} خورشیدی است.
و امّا به سنهی قمری تقریباً شش هزار و سیصد و پنجاه و پنج سال قمری و هفت ماه میشود. چون هر سی و دو سال شمشی تقریباً سی و سه سال قمری میشود، وحضرت آدم(ع) نهصد و سی سال در دنیا زندگانی کرد. {بدین ترتیب میشود: ۶۳۵۵ +۱۴۴۲ +۹۳۰ =۸۷۲۷ سال} هجری قمری است.
والله عالم بالصواب.
فرازی از رمان سوآلو، نوشته خانم نسرین اکرامی (مهدوی)
متنی کوتاه از رمان سوآلو
خواهرم عجله نکن، ادمی که خوب
نمی شناسیش اون هم از یک شهر و کشور بیگانه، بهتره تامل کنید نکنه یه وقت
خدای نکرده پشیمونی به بار بیاره…
دندون قریچه ای کرد و با دست محکم زد روی صورتش که شرقی صدا داد و گفت:
حاجی من به چه زبونی بگم، این دختره
بیست و گذرونده، از قدیم گفتن، سیاه بخت بهتره از دَم بخته… من یک چیزی میفهمم که میگم…
**********
موانع سیر و سلوک الی الله
هوالعلیم
موانع سیر و سلوک الی الله
حضرت آیت الله علامه حسن حسن زاده آملی «حفظهم الله تعالی» در کتاب هزار یک کلمه صفحه ۲۸۴- ۲۸۵ ، کلمه ۱۵۰ آوردهاند: «برادرم قدم اول در سلوک توبه و پاکی از گناه و دوری از گفتار ناپاک، و کردار و اندیشههای ناشایسته و خویهای نکوهیده است. در کلام خدای غفور رحیم نیکو تدّبر کن که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ / بقره :۲۲۲». سعی کن تا محبوب کردگار شوی. از شیخ عارف شبستری یادی شود:
موانع تا نگردانی زخود دور – درون خانه ی دل نایدت نور
موانع چون درین عالم چهار است – طهارت کردن از وی هم چهار است
نخستین پاکی از احداث و انجاس – دوم از معصیت و زشرّ وسواس
سیوم پاکی ز اخلاق ذمیمه است – که با وی آدمی همچون بهیمه است
چهارم پاکی سرّاست از غیر – که اینجا منتهی می گرددش سیر
اگر سالکی بدان که طیّ مراحل و قطع منازل جز به گامهای نفی و اثبات میسّر نیست، و این معنی جز در کلمه –لا اله الا الله – یافت نشود. اهل الله گفتند که هیچ نوع از انواع اذکار و عبادات در ترقی درجات و مقامات معنوی اثر این کلمه طیبه را ندارد. …»
روزهی سکوت
به نام خالق هستی بخش
با کمال تاسف باید گفت:
این روزها بازار فضای مجازی در ارسال مطالب کذب و بیهوده که برخی غیبت و برخی تهمت محسوب میشود و اساسا به درد دنیا و آخرت هم نمیخورد، بشدت فعال است. قبلا مطلبی را دربارهی سکوت در سایت و کانال گفته بودیم، این واقعه در تکمیل مطلب مفید بنظر میرسد.
حضرت آیت الله علامه حسن حسن زاده آملی (حفظهم الله) در بیان توصیه به سکوت؛ در کتاب هزار و یک نکته، صفحه ۵۹۳(نکته ۷۳۴) چنین آوردهاند: ” شب یکشنبه دوازدهم صفر ۱۳۹۸ هجری قمری = ۲ بهمن ۱۳۵۶ هجری شمسی” در قم درواقعه ای هولناک میبینم که دو لبم را با نخ و سوزن میدوزند و در آن حال بر دلم گذشته که این جزای آن کسی است که دهنش را مراقب نیست و هر چه میخواهد میگوید. این واقعه را در دفتر دل ثبت کردهام که:




