بیاد مشهد قدیم

🥀🥀🥀
بیاد مشهد قدیم ….

عصرانه‌های دلپذیر در:
ارگ مشهد
هنوز خبری از پارک آریامهر نیست، سالهایی که خبری ازخیابان دروازه طلایی و رونق احمد آباد و  هتل هایت نبود، ارگ تنها پاتوق جوان‌های مشهد بود.
خیابان پهلوی در حقیقت از مجسمه شروع  تابعد از  چهار راه لشگر وبه میدان عدل پهلوی ختم میشد ولی همه این راه طولانی از هر طرفش وارد میشدی مثل پیش درآمد چهار مضرابی بود که اوجش وقِر کمرش از چهار طبقه تا باغ ملی همه را عاشقانه میرقصاند، و نگاههایی بهم گره خورد که همچنان گره خورده مانده اند.
چهار طبقه ساختمان قدیمی بود که سالها چشم دوخته بود به خیابان خسروی ودر دنباله اش خسروی نو که به فلکه آب وصل میشد. حالا در عصرهای تابستان که هوا، کمی بهتر میشد و گرما میشکست چشم میدوخت به دختران و پسرهایی با شلوارهای های دمپا گشاد و موهایی که خیلی بلند کرده بودیم که وِل می‌شدیم تا از  چهار طبقه قدیمی، پیاده راه گّز کنیم تا ارگ را قدم بزنیم.
  ساعت فروشی تمبرچی کنار سینما هما و یترینش پر از ساعت‌های انویکتا و سیکو ۵ بود که زیر نور ویترین مغازه اش برق میزدند. را بار ها نگاه کردیم.
آن طرف خیابان پهلوی وراسته ارگ وروبروی سینما هما  بوی کباب کوبیده و کره محلی مستت میکرد که از چلوکبابی امید ارزان خودشان را به رهگذران کیفور از قدم زدن در ارگ رسانده بودند عظمت ساختمان باغ ملی،واداره پست که یادگار دوران سرفرازی بود به چشم هیچ کسی نیآمد، همه در فکر خوشی چند ساعت قدم زدن در ارگ بودند.
عصر ها ما هم با انبوه جوان‌ها سرازیر این خیابان پر از صفا می‌شدیم، جنت را که در ابتدای آن مغازه فروش چرخهای خیاطی بود رد میکردیم، به باغ ملی می‌رسیدیم که پر از درخت‌های بلند و باغچه هایش را گلهای قشنگ بنفشه وچمن سبز پر کرده بود با نرده‌های کوتاهی که  آنجا را زیباتر کرده بود ودور تا دور راهروهای باغ ملی نیمکت‌هایی برای نشستن، همه از باغ ملی لذت می‌بردند و دوباره وسوسه میشدند چند قدمی پیاده رو ها را شلوغ تر کنند، گاها عصرها و دم غروب صدای موزیک قشنگی از انتهای باغ ملی که باشگاه افسران بود میآمد و گوش‌ها را نوازش میداد، و چند تا حوض کوچک آن فواره داشت و راهروی کوچک کنارش را کمی خیس کرده بود.
لای درختها پر بود از پریدن گنجشک‌های جّلد باغ، که اگر فرصتی پیدا میشد، خود را به آب حوض‌ها می‌رساندند و پروانه‌های زیبایی که رقصشان را شروع کرده بودند.
راه رفتن‌ها گاهی گره میخورد به نگاه دلبرانه‌ای که ساعت‌ها راه رفتن را طولانی میکرد و تن‌های خسته و اوقات پریشان حاصلش بود.
کافه چمنی  که تابستان‌هایش پر از بستنی خوشمزه میشد و روی تراس به مشتریان مزه میداد.
روبروی باغ ملی دیوار بلندی با درب چوبی بسیار بلندی  شاید باغ کنسولگری انگلیس که درب رفت وآمدش از کوچه پشتی بود.
یک خانه قدیمی در حال مخروبه شدن وسقف شیروانی با طاق‌های گِرد وپنجره های رنگی چوبی روبروی باغ ملی که بازمانده حاج حسین آقای ملک بود. تقریبا روبروی باغ ملی کوچه سینما آسیا، با اینکه سینما آسیا از راسته ارگ فاصله داشت ولی بوی کالباس مارتاردلا، با جعفری خرد شده و پیاز ساندویچی بغل سینما به ارگ درز کرده بود.
روبروی باغ ملی طلا فروشی آل رضا را نگاه می‌کردیم و بیشتر مواقع خودش با سر کم مویش، داخل مغازه بود.
عشق قدم زدن در ارگ  از چهار طبقه شروع می‌شد تا خیابان جم وکمتر آدمها آنرا تا سوم اسفند ادامه میدادند که خبری نبود.
کنار میدان سوم اسفند که خیابان رازی کوچه کوچکی آنرا به بغل  استانداری وصل میکرد و دبیرستان بامداد و روبرویش سینما مولن روژ که بعضیها وسوسه میشدند برای دیدن فیلم‌های قشنگ ….
راه رفتن عصرها در ارگ آخر خوشی ژیگول‌ها در سال‌های قبل وقتی که تازه سینما دیاموند در چهارراه دکترا و سینما شهر فرنگ در فلکه تقی آباد جا نیفتاده بود.
حال که خوشتر میشد چند دقیقه کافی بود تا از قنادی شکست ناپذیر رولتی بخریم واز پنجره قنادی باقی رهگذران را دید بزنیم.
از حدود ۵۰ سال قبل، ارگ دیگر بهانه خوشی نشد انگار نگهبان‌های دروازه ارگ دّرِ دروازه را قفل کرده و کلید آنرا قورت داده اند.
قدم زدن‌های در ارگ مزه سیب‌های گل شاهی مشهد، را میداد، پر از عطر وطعمی که  به همه سلول های بدنت خودشان را می‌رساندند.
حالا پیرمردهایی که در جوانی آخرین قدمها را در ارگ برداشته اند گاهی روی نیمکت‌های باغ ملی به امید دیدار دوستانشان می‌نشینند که هر روز از تعدادشان کم می‌شود، و چشمانی خیس می‌کنند.
میهمان چند ساله مشهد و رهرو پیاده رو های شلوغ ارگ
فرزند سرزمین انگورهای کلاه داری
احمد علی مجاهد
زمستان سال ۱۴۰۳
اواخر اولین ماه میلادی سال ۲۰۲۵
ایالت ماساچوست. شهر گرافتون

قحطی و قیمت ارزاق در طبس- سنه ۱۳۳۶

قحطی و قیمت ارزاق در طبس- سنه ۱۳۳۶

[خشک سالی، بی بارانی، گوسفند و شترآن چه بود سارقین بردند…]
مرحوم میرزا محمد علی رشیدی متخلص به «منشی باشی طبسی» در آثارخود بارها به موضوع خشکسالی و قحطی و گرانی ارزاق عمومی و… سخن به میان آورده که میتوان بصورت مقاله و رساله ای مستقل تدوین و منتشر نمود، لذا چند نمونه را بصورت گزیده در این جا می‌آوریم:
حالا این فقرات را بگذاریم و بگذریم در این سنه [ی] ئیلان ئیل ۱۳۳۶ به واسطه خشک سالی و بی بارانی نرخها گران و کار غلاّت و ماکولات سخت شده وتمام حبوبات در این ولایت کم یاب بلکه نایاب و فعلاً صورت عنقا و اسمی بی مسمّا دارد که قسمت هریک نقداً از این قرار است اگر پیدا شد ولی نیست عاجلاً.

مطالعه ادامه مطلب

دشمنی میمندی با فردوسی

هوالعزیز
دشمنی میمندی با فردوسی
از تذکره‌ای ناشناخته آقای دکتر بیدکی در ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴نقل کردند:
گویند؛ خواجه احمد بن حسن میمندی را با فردوسی دشمنی بود و همواره برای او نزد شاه دسیسه می‌کرد، روزی او با طبیب دربار هم دست شد و از طبیب خواست که چاره‌ای برای قتل فردوسی بنیدیشد، اتفاقاً شاه را معشوقه‌ای بود که او را دوست می‌داشت ولی بیماری لاعلاج داشت، طبیب نزد سلطان محمود رفت و گفت: علاج مطلوب شاه را دانستم که؛ باید جگر کسی که حکیم و فیلسوف و شاعر و… باشد درآوریم و به مطلوب دهیم که بخورد تا درمان شود، شاه دید این اوصاف فقط در فردوسی هست و گفت این را نشاید، معشوقه به عشوه و گرشمه در آمده و به شاه گفت: تو من را دوست نداری !!؟؟ و… تا این که؛ گفتند خوب است ما چهار نفر هرکدام یک کلمه در ذهن خود در خاطر داشته باشیم و از فردوسی بخواهیم آن چه در ذهن درآورده ایم به شعر درآورد، اگر توانست که کشته نمی‌شود وگرنه او را می‌کشیم؛ فردوسی را طلبیدند و موضوع را با او مطرح کردند، کلمات هر کدام این بود:
(پادشاه: گل )( مطلوب :خرس )( میمندی: پیاز)( ایاز: دسته هاون)
فردوسی فی الدبداهه گفت:
صد دسته گل برای شه پیوسته- رفته است زِ دستِ خرسی خسته
از دست حسن به او پیازی نرسید- برفرق ایاز هاون دسته

سلطان محمود چون این شعر را شنید از کشتن فردوسی منصرف شد.
مهدی قربانی«انیس الکتاب»
۲۶ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴

برای افزایش رزق و روزی حلال سوره عادیات رو بخون

برای افزایش رزق و روزی حلال سوره “عادیات” رو بخون ‼️

✍🏻مرحوم آیت الله کشمیری(رحمت الله): اگر سوره عادیات روزی ۱۱۰ مرتبه خوانده شود، روزی حلال فراوان خواهد آمد.

🔰نکته:
خواندن ۱۱۰ مرتبه سوره والعادیات تقریبا ۳۵ دقیقه طول می کشد. و لازم نیست یک مرتبه و پشت سر هم خوانده شود .
می توان در طول روز و در ساعات فراغت به تدریج ۱۱۰ مرتبه خواند].
لازم با یادآوری است؛ به تجربه برای من ثابت شده که این گونه ختم ها معمولا باید یکسال تداوم داشته باشد تا اثارش احساس شود.
مهدی قربانی( انیس الکتاب)
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
***

📗منبع:روح ریحان، شرح حال عارف کامل مرحوم آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری، سید علی اکبر صداقت، ص ۸۱

اوج خشکسالی در ایران در سال ۱۴۰۴

هوالقادرالمتعال
اوج خشکسالی در ایران در سال ۱۴۰۴
چنان قَحط سالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق
چنان آسمان بر زمین شد بَخیل که لب تَر نکردند، زرع و نَخیل
« سعدی علیه الرحمه »
به حکایت تاریخ و اسناد و شواهد موجود؛ ایران در دوره قاجار شاهد دو قحطی بزرگ در تاریخ ایران بوده است.
اولین قحطی بزرگ طی سال‌های ۱۲۵۰–۱۲۴۹ هجری شمسی (۱۲۸۸–۱۲۸۷ هجری قمری) (۱۸۷۰ تا ۱۸۷۱ میلادی) باعث تلفات جانی فراوانی در ایران گردید. برطبق برآوردها حدود یک دهم جمعیت ایران در این سال‌ها از گرسنگی مردند.
و دومین قحطی بزرگ ۱۲۹۸–۱۲۹۶ هجری شمسی (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) قحطی بزرگی بود که تلفات جانی فراوانی را در ایران سبب شد در این قحطی علاوه بر بی‌کفایتی شاهان قاجار دولت انگلیس متهم به نسل‌کشی می‌باشد. از دیدگاه مجد در این قحطی حدود ۴۰٪ (در برخی دیگر از منابع ۲۵ درصد) از جمعیت ایران به‌دلیل گرسنگی و سوءتغذیه و بیماری‌های ناشی از آن جان باختند. ۱
و امّا؛ می‌دانیم که بیشتر نواحی ایران دارای آب و هوای خشک و نیمه خشک اند.به طورکلی ۵/۳۵ درصد از نواحی ایران بیش ازحد خشک و ۲/۲۹ درصد خشک و ۱/۲۰ درصد نیمه خشک و ۵ درصدمدیترانه و بقیه نواحی مرطوب و نیمه مرطوب اند.
از طرفی، حدود بیست سال است ایران با پدیده ی خشکسالی روبروست، علاوه برآن تحریم های خارجی طی بیست سال گذشته موجب شده تا برنامه‌های توسعه‌ی زیرساخت‌های تامین و ذخیره سازی منابع آبی و…. بصورت نیمه تعطیل و یا رکود کامل مواجه شود.
مزید برآن چه اشاره شد؛ کثرت جمعیت و عدم مصرف بهینه و صرفه جویی از طرف مصرف کنندگان و رویه‌های نادرست در مصرف آب کشاورزی و صنایع تولیدی و صنعتی همه و همه باعث گردیده برای اولین سال اکثریت سدهای کشور کاملاً خشک و یا با حداقل ۵% آب روبرو شوند.
باری!
قراین و شواهد فلکی در سال ۱۴۰۴ خورشیدی از یک سو و از طرفی تحدیدها و تهدیدهای خارجی برکشورعزیزمان حاکی از آن است که سالی بسیار سخت همراه با مرگ و میر و احتمالاً قحطی پیش رو داشته باشیم.
امیدوارم با یاری و استعانت از حق تعالی و تدبیر درست و بموقع دولتمردان دلسوز، این پدیده را مردم عزیز، فهیم و نجیب کشور عزیزمان باهم دلی و استفاده بهینه از منابع آبی و… آن را با کمترین خسارت به مال و جان خود پشت سرگذاشته و تعالی کشور را رقم بزنند. ان شاالله تعالی
مهدی قربانی «انیس الکتاب»
دوم فروردین ماه ۱۴۰۴ خورشیدی

—————–
۱- « نگاهی به جنایات انگلیس در ایران؛ از قحطی و غارت تا کودتا». مشرق نیوز. ۳۰ تیر ۱۳۹۸. دریافت‌شده در ۲۰ فروردین ۱۴۰۲.

ختم مجرب مرحوم آیت الله سید عبدالکریم کشمیری

**ختم مجرب**

مرحوم آیت الله سید عبدالکریم کشمیری فرمودند:
هرکس سه روز پی در پی، برمزار شخص صاحب نفس (=عارف) حاضر شود؛ یک حمد و یازده مرتبه توحید بخواند و به روح آن مرحوم هدیه کند، سپس ۱۰۰۱ مرتبه ذکر- لا اله الاالله -بگوید. ان شاء الله حاجتش برآورده شود.

التماس دعا

تدبر در قرآن

تدبر در یک حدیث از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و اله وسلم.
خداوند در قرآن کریم در هفتاد دو آیه مسلمین را به تدبر در آیات الهی توصیه می‌کند، تدبر در قرآن، تفکر در قرآن برای کشف مفاهیم و روابط ناپیدا است. در لابلای یادداشت¬هایم به حدیثی برخوردم که بسیار قابل تأمل و تدبر است و حیفم آمد برای عزیزان مطرح نکنم.

رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله، در بیانِ -وُجوبُ الخُروجِ على أئمَّهِ الجَور- فرمودند:
إنّ رَحى الإسلامِ سَتَدورُ، فحَیْثُ ما دارَ القرآنُ فدوروا بِهِ، یُوشِکُ السُّلطانُ والقرآنُ أنْ یَقْتَتِلا ویَتَفَرَّقا، إنَّهُ سَیَکونُ عَلَیْکُمْ مُلوکٌ یَحْکُمونَ لَکُمْ بِحُکْمٍ، ولَهُمْ بِغَیْرِهِ، فإنْ أطَعْتُموهُمْ أضَلُّوکُمْ، وإنْ عَصَیْتُموهُمْ قَتَلوکُمْ. قالوا: یا رسولَ اللّه، فکَیْفَ بنا إن أدْرَکْنا ذلکَ ؟ قالَ: تَکونون کأصْحابِ عیسى: نُشِروا بالمَناشِیرِ ورُفِعوا على الخَشَبِ . مَوتٌ فی طاعهٍ خَیْرٌ مِنْ حیاهٍ فی مَعْصیهٍ».

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در بیان خروج برحاکمانِ اهل ظلم و ستم و جور، فرمودند:
سنگ آسیاب اسلام بزودى به چرخش در خواهد آمد.
پس شما بر محور قرآن بچرخید. نزدیک است که سلطان و قرآن با یکدیگر به پیکار برخیزند و از هم جدا شوند.
بزودى شاهانى بر شما حاکم خواهند شد که براى شما به گونه¬اى حکم مى¬کنند و براى خود به گونه¬اى دیگر. اگر از آنان فرمان برید گمراهتان کنند و اگر نافرمانى کنید شما را بکشند.
گفتند: اى پیامبر خدا! در چنان روزگارى چه کنیم؟ فرمود: همچون یاران عیسى باشید، که آنها را با ارّه ها پاره پاره کردند و بر چوبه دار آویخته شدند.
مُردن در راه اطاعت (خدا) بهتر است از زندگى در معصیت
باری! عاقلان را اشاره ای کافی است. فتدبر.
والله مستعان

————-
الدرّ المنثور: ٣ / ١٢۵.

اشعار ناصرالدین شاه قاجار، و فرمان شاه عباس کبیر در حرمِ رضوی

اشعار ناصرالدین شاه قاجار، و فرمان شاه عباس کبیر در حرمِ رضوی
مرحوم حاجی محمداحتشام التولیه ،در کتاب شمس الشموس صفحه¬¬ی ۲۰۶ و ۲۰۷ چنین آورده : …سنگ نبشته¬ای را که جزء سنگ¬های ازاره ایوان بود در زمان تولیت مرحوم فتح الله پاکروان از محل مزبور در موقع تعمیر ازاره¬های ایوان که یک نواخت می-نمودند کنده و به دستور پاکروان در غرفه¬ی پهلوی پنجره فولاد که راه پله پشت بام حرم مطهر از آن غرفه است نصب نمودند، ولی فعلاً در محل مزبور نصب نیست، در موقعی که مهندس قهرمانی متصدی امور ساختمانی بود کنده شده است.
این سه رباعی هم از ناصرالدین شاه قاجار است:
در طوس جلال کبریا می¬بینم بی پرده تجلی خدا می¬بینم
در کفش کنِ حریم پورِ موسی موسای کلیم با عصا می¬بینم،

مطالعه ادامه مطلب

تعریف چند منصب حکومتی در دوره صفویه

تعریف چند منصب حکومتی در دوره صفویه
این تعاریف از کتابِ نظام ایالات در دوره ی صفویه برگرفته شده است ، برای اطلاعات بیشتر میتوانید بدان کتاب مراجعه نمایید . عناوین مناصب و… بدین شرح است :
– بیگ: به کسانی اطلاق می شود که در آینده می بایست به امیری برسند.
– بیگلربیگی: امیرالامرا فرمانده کل قوا را گویند.
– حاکم : حکمران در دوره صفویه از هر درجه را حاکم می گفتند.
– خان: عناوین حاکی از درجه و مرتبه به دنبال اسامی خاص اضافه می شد. پیش از اسم ( و هم چنین به ندرت به دنبال اسم ) عنوان «خان» قرار می گرفت و گاه این لفظ جزو خود اسم می شد: خان احمد خان . سارو خان سلطان. حسین خان بیگ.
– قول بیگی: فرمانده یکی از جناح های سپاه.
– امیر تابین: امیر زیر دست را گویند.
– توپچی باشی: فرمانده توپخانه.
– منصب حکومت ری: ایشک آقاسی باشی.
– قورچی باشی: فرمانده سواره نظام .
– تفنگ چی باشی: فرمانده تفنگ چی ها.
– قلّر آقاسی: فرمانده غلامان سلطنتی.
– امیرشکار باشی: متصدی امور شکار را گویند.
– چرخچی باشی: متصدی امور چرخ های سلطنتی و…

مهدی قربانی «انیس الکتاب»
پانزدهم فروردین ۱۴۰۳

اسامی برخی از حیوانات و اصطلاحات مربوطه از کتاب بُرجِ زواهر

اسامی برخی از حیوانات و اصطلاحات مربوطه از کتاب بُرجِ زواهر

اسامی برخی از حیوانات و اصطلاحات مربوط به آنها ؛ که از حاشیه کتاب بُرجِ زواهر نوشته میرزا قدسی خراسانی استخراج شده بدین قراراست:

ابارد: پلنگ ها
اجران: جّن و تنس
ارستو:پرستوک
ارشم: سگ
اطواط: شترهای مست
اطوم: گاو
امرا: خر
اویدا: وحوش

مطالعه ادامه مطلب

اشعار در شرح مدیریت کشورِ مصر

اشعار در شرح مدیریت کشورِ مصر
مدتی است در حال نگارشِ «تحریر مختصر تذکره الخطاطین» هستم و سعی دارم بیشتر اشعار آن را استخراج کنم تا در دسترس عموم قرار گیرد. زیرا این اشعار که اکثراً از شاعران قدیم، و بعضاَ بصورت قطعات و مرقعات خوشنویسی شده؛ بسیار جالب توجه است.
این شعر که در صفحه ۶۳۶ و ۶۳۷ کتاب تذکره الخطاطین در وصف حالِ وزرا و امرای دولت مصر حدوداً در سال ۱۲۵۰ هجری قمری بیان شده شباهت زیادی به شرایطِ حال در این کشور دارد. لذا مرور این شعر برای علاقه مندان به شعر و ادبیات خالی از لطف نیست.
صورت اشعار متن قطعه این است:

مطالعه ادامه مطلب

شاعران خوشنویس بخوانند و بدانند

شاعران خوشنویس بخوانند و بدانند:

برو ای دوست مَپندار که اندر همه عُمر
از خط و شعر تو را هیچ گِره بُگشاید

شعر و خط نیست متاعی که بهائی دارد
با تو گویم که چرا تا عجبت ننماید

مصطفی از همه کس بود برآن قادرتر
کین وآن را به بنان وبه بیان آراید

لیکن این هر دو پسندیده ی رأیش چو نبود
ننگش آید که برآن دست و زبان آلاید

گرتو از امّتِ اوئی چه روی راه خلاف
برمَگرد از رَهَش اَر مُلک دوکُونت باید

منبع: تذکره الخطاطین، میرزا سنگلاخ خراسانی، صفحه ۱۶۴٫ (به کوشش مهدی قربانی)

سرنوشت ترکیدن چادرهای منطقه‌ی اقتصادی سرخس به کجا رسید؟

سرنوشت ترکیدن چادرهای منطقه ی اقتصادی سرخس به کجا رسید؟

نگارنده درسال ۱۳۷۵ و هنگام افتتاح منطقه تجاری سرخس در این مراسم شرکت داشته و این عکس یادگاری را گرفتم؛ اما خیلی زود طوفان شدید در این منطقه طومار این چادرها از هم پیچیده و سرمایه هنگفتی از بین رفت. اکنون با گذشت ۲۷ سال این پرسش مطرح می‌شود؛ براستی سرنوشت جبران این خسارت هنگفت و سوء مدیریت آشکار بکجا انجامید؟ و چه کسی باید پاسخگو باشد و یا جبران خسارت کند؟!
چه خوب است متولیان امر؛ مسولین محترم بازرسی و نظارتی در دستگاه‌های ذیربط، باگذشت این مدت طولانی برای شفاف سازی و تنویر افکار عمومی اطلاع رسانی کنند. البته اگر مردم و افکار عمومی برای آنان ارزشمند و حائز اهمیت باشد!!
***
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، در تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۷۶ -کد خبر ۶۹۴۹۱۰۷-چنین آورده است:
«وزش طوفان شدید، منجر به ترکیدن چادرهای منطقه آزاد تجاری سرخس شد # مشهد خبرگزاری جمهوری اسلامی ۱۲/۰۵/۷۶ وزش طـوفان شـدید دو روز قبل، منجر به ترکیدن چادرهای بزرک منطقه آزاد تجاری سرخس شد.
این چادرها با ۱۸ هزار متر مربع مساحت، اردیبهشت ماه سال گذشته و همزمان با گشایش راه آهن مشهد ـ سرخس ـ تجن به بهره برداری رسیده بود.
رییس هیات مدیره و سرپرست منطقه آزاد تجاری سرخس گفته بود که برای خرید این چادر بزرک ۵/۳ میلیون فرانک سوییس هزینه شده است.
ناصر واعظ طبسی، اردیبهشت ماه سال گذشته به خبرنگار ما گفته بود: این چادر برای پوشش فضای بیرونی ساختمان منطقه آزاد تجاری سرخس خریداری شده و عمر مفید آن بر اساس استانداردهای کشور سوییس ۵۰ سال است.
این چادر دارای ۶۲ مترعرض و ۶۹ متر ارتفاع است که به گفته وی، نصب آن ۳۰ روز طول کشیده است.
پیشتر اعلام شده بود که، زیر این چادر ۵۷ هزار متر مربع بنای ساختمانـی شامل: یک هتل ۲۴۰ اتاقه، تعداد زیادی دفاتر تجاری، خدماتی، بازرگانی و فروشگاه‌های عرضه کالا ساخته شود.
گزارش خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی از منطقه آزاد تجاری سرخس حاکیست: تنها اثر باقیمانده از چادر یاد شده، ستونهای هشتگانه متصل به فونداسیون آن می باشد که تکه ها و رشته های چادر از آن آویزان است.
تلاش خبرنگار ما برای گفت و گو با مجریان پروژه منطقه آزاد تجاری سرخس و کسب اطلاع از چگونگی ضمانت و دریافت غرامت از شرکت سازنده چادر تاکنون بـی نتیجه مانده است. {بعید می دانم منبعد هم پیگیری نتیجه داشته باشد}
گفته می‌شود، علت ترکیدن چادر باد گرفتگی زیر آن بر اثر شدت طوفان بوده و مجریان پروژه، شکوائیه یی را همراه با فیلم جهت دریافت غـرامت از شـرکت سازنده تهیه و ارسال کرده‌اند».

دُرنا

#خواندن/ دُرنا


در آسمون ابر و باد
درباره یک نوستالژی زنده

#حسن_احمدی‌فرد
⭕️پرنده‌ها بر پهنه زمین، همراه و همزاد آدمی هستند. در اسطوره‌های کهن آفرینش، #پرنده‌ها در پنجمین روز و #آدمی‌زاد در ششمین روز، خلق شدند. از این رو میان آدمیان و پرندگان، الفتی دیرینه است.
تا همین سال‌های نچندان دور، این موجودات مینویی، همزیستی بهتری آدم‌ها داشته‌اند. هر جا درختی بوده، مأمن گنجشک‌ها و سارها بوده و هر جا آب و زمینی، زیستگاه‌ها سهره‌ها و چکاوک‌ها. نه تنها در دل باغ‌ها و کشت و کارها که حتی در شهرها هم لک‌لک‌ها بر بلندای بناها، یا کنج متروک بالاخانه‌ها، آشیانه می‌کرده‌اند. حالا از آن همه همزیستی و همزبانی، تنها خاطره‌های دیر و دوری باقی مانده که نقل پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها در شب‌های بلند زمستان است.

مطالعه ادامه مطلب